دوچرخه ات را سوار شو، برو آنطرف کوچه خستگی
دوچرخه ات را سوار شو، برو آنطرف کوچه خستگی

گفته میشود از منظر اقتصادی آن چیزی که جامعه را رفاه مند میسازد، فقط تولیدِ ثروت و رشد اقتصادی نیست بلکه نظام توزیعِ عادلانه محور است که یک اجتماع بشری را رضایتمند و مثبت گرا میکند. بنابراین رشد اقتصادی بدون توجه به توزیع مذکور نه تنها توسعه ی پایداری را باعث نمیشود بلکه موجب گسترش […]

گفته میشود از منظر اقتصادی آن چیزی که جامعه را رفاه مند میسازد، فقط تولیدِ ثروت و رشد اقتصادی نیست بلکه نظام توزیعِ عادلانه محور است که یک اجتماع بشری را رضایتمند و مثبت گرا میکند.

بنابراین رشد اقتصادی بدون توجه به توزیع مذکور نه تنها توسعه ی پایداری را باعث نمیشود بلکه موجب گسترش فساد در زمینه های گوناگون و به خطر افتادن استقرار حاکمیت هاست ، در این زمینه پژوهش ها و کتاب های بیشماری به رشته ی تحریر درآمده که در حوصله ی این مقال نمی گنجد اما از آنجا که یکی از عوامل توزیع ناعادلانه ی ثروت ایجاد شکاف طبقاتی و گسترش «فقر» است ، در این اختصار سعی میگردد فقر را بعنوان یک شیوه ی زندگی مورد نقد قرار داد:

کنار آمدن با فقر بعنوان یک شیوه ی زندگی و سازگاری با این موقعیت ناخوشایند در طولانی مدت باعث میشود فقر تبدیل به «خرده فرهنگ» مستقلی شده و چه بسا خو گرفتن و عادت به آن موجب ستایشگری و تمجید این پدیده ی تحمیل شده گردد!

متاسفانه باید اذعان داشت ، چنانچه فقر ( در ابعاد اقتصادی و جامعه شناختی) در گروههای انسانی خاصی تداوم پیدا کند ، طبقه ی مذکور به مرور شیوه ی زندگی مستقل و قابل پذیرشی را برای خود تعریف کرده و رفتارهای نامطلوبی ازقبیل : ناامیدی ، سرکشی ، تنبلی ، خوشگذرانی و حتی بزهکاری مقبولیت بیشتری را نسبت به رفتارهای ترقی خواه مانند : تلاش ، برنامه ریزی و تحصیل پیدا کرده و گفتمان غالب در حوزه ی «فقر» در بیشتر اوقات پذیرش وضع موجود و ناتوانی در خروج از آن بشمار میآید.

هر چند که نباید تفاوت‌ها باعث نابرابریهای شکاف گونه شوند اما باید پذیرفت این موضوع تنها در تئوریِها و نه در عمل قابل مشاهده است . برای یک زیباروی یا فردی با هوش بالاتر یا وابستگی به خانواده ای معروف و قدرتمند فرصت های بیشتری برای پیشرفت وجود دارد، در این زمینه یک نظام هدفمند توزیع و آینده نگر میتواند با سیاست های آینده مدار و عدالت محور فاصله های اقتصادی و اجتماعی را کاهش داده و راه را برای به فعلیت رساندن استعدادهای گوناگون هموار سازد ، از سویی دیگر از آنجاکه «نهادینه سازی فقر» موجب میشود که فقرا به حداقل ها راضی و بدلیل ناامیدی از بهبود شرایط با وضع موجودشان سازگار و از تحرک اجتماعی اجتناب ورزند اوضاع اقتصادی و اجتماعی آنها نه تنها بهینه نشده بلکه شاید ساقط تر نیز گردد.

سوال اینجاست که اگر شرط خروج از چرخه ی فقر ، دو عامل توزیع مناسب ثروت ( وظیفه ی دولت) و تحرک اجتماعی (اقدام به پیشرفت فردی)باشد، آیا عدم ادای وظیفه در دولتها دلیلی بر خاموش شدن رفتارهای پیشبرانه افراد خواهد شد؟

پاسخ به این سوال هر چند مفهومی اما باید گفت توزیع ناعادلانه و نابرابری در فرصت ها از بزرگترین عوامل تشدید و اشاعه ی فقر است ، با اندکی اغماض و براساس استناد به نمونه های گوناگونی که توانسته اند با تلاش هوشمندانه و ستیز با «فرهنگِ فقر» خویش را از چنگال آن رهایی دهند، در این خصوص ضروریست با برداشتن گام های روشنگرانه و تبیین فرصت ها و نشان دادن ابعاد مختلف جامعه اجازه ندهیم همنوعان مان زندگی سخت و فقیرانه خویش را یک سرنوشت محتوم برای خود و فرزندانشان پنداشته و از تحرک و تغییر اجتناب نمایند.

باشد که روزی تفاوت‌ها باعث تبعیض ها نشود اما قبل از آن باید این را زمزمه کرد که آنطرف این دیوار کوتاه، آسمان خداست که درهایش همیشه باز است بنابراین:

دوچرخه ات را سوار شو
برو آنطرف کوچه ی خستگی
میان نگاهها ، در انبوه نفسها
کودکانت را بیاموز
آسمان خدا جاریست
اما باید دوید
بسیار بیشتر از دیوار خانه
باید کتابها را با دستان پینه زده ورق زد
روزی خواهد رسید چراغ سوخته ی حیاط
خاطره شود
و رؤیای خواهرم
میان گلهای باغچه اش خودنمایی کنند
باید دوید
بیشتر از همه ی آنانی که نزدیک خط پایانند
……

( فاضل خمیسی)