تاریخ انتشار : چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 - 18:13
کد خبر : 166213

طنزسیاهنمایی

سیدعلیرضاشفیعی مطهر

دیکتاتورها چطور دیکتاتور می‌شوند؟!

دیکتاتورها چطور دیکتاتور می‌شوند؟!

گفت: آیا همۀ دیکتاتورها از اول خودکامه و دیکتاتور بوده‌اند؟ گفتم: هرگز! آنان نوعاً ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺒﻠۀ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻫﻤۀ ﺍﯾﻦ‌ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ، ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ،ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻋﻮﺍﻡ، ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻧﺪ و ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻒ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩﻧﺪ. گفت: بنابراین چطور این بتواره‌های مقدّس(!!) خدای‌گونه

گفت: آیا همۀ دیکتاتورها از اول خودکامه و دیکتاتور بوده‌اند؟

گفتم: هرگز! آنان نوعاً ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺒﻠۀ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻫﻤۀ ﺍﯾﻦ‌ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ،

ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ،ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻋﻮﺍﻡ، ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻧﺪ و

ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻒ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩﻧﺪ.

گفت: بنابراین چطور این بتواره‌های مقدّس(!!) خدای‌گونه و مغرورانه بر اریکۀ قدرت

تکیه زدند و سنگدلانه این همه خون مظلومان را ریختند و می‌ریزند؟!

گفتم: همۀ این فجایع به علّت عدم نظارت مردم و عدم پاسخگویی خودکامگان است.

ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﺪ،ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ؟ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺍﺯ ﭼﻪ؟ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﻢ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ .

ﺍﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ، ﻧﻪ نخست‌وزیر ﺑﻮﺩ؛ ﻧﻪ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭ،ﻧﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ، ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ؛

ﺍﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ!

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻟﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ:

ﻭﺯﯾﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻬﻮُّﻉﺁﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ! ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﭘﺮﻭﻟﺘﺮﯼ برگزینیم، ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺯﯼ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ!

ﻣﺎﺋﻮتسه‌تونگ رهبر چین ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ .

فیدل کاسترو، ﭼﺮﯾﮏ ﭘﯿﺮ ﻫﻢ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺮﺩ !

ﮐﯿﻢ ﺍﯾﻞ ﺳﻮﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﮐﺮۀ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﯾﯿﺲ

ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﺍﯾﻤﯽ کره ﻧﺎﻣﯿﺪ!

گفت:اگر دیکتاتورها از اول انسان‌هایی نوعاً مقدّس بوده‌اند،چطور ناگهان این قدر

قسی‌القلب و خودکامه و ستمگر شده‌اند؟

گفتم: ستایش بیش از حد و اغراق و غلو دربارۀ خوبی‌های هر کس او را به

پرتگاه غرور می‌افکند!

گفت: آقای پخمه تعریف می‌کرد:

زمانی من نامزد انتخابات مجلس شدم.کلّی هزینه کردم و پول شام دادم و عدّۀ زیادی

در سالن بزرگی گردآوردم. یک مجری چاپلوس را هم اجیرکردم. در حالی که من روی

سن روبه‌روی مردم ایستاده‌بودم،مجری خطاب به من شروع به چاخان کرد:

ای استاد پخمۀ عالی و متعالی!

نگاهت چون گل نرگس!

پروازت چون عقاب!

دلت چون دریا!

اراده‌ات چون کوه!

زبانت چون آتش!

قد و بالایت مثل سرو!

صدایت چون نغمۀ بلبل!

ندایت مثل آواز پرنده!

راه‌رفتنت چون کبک!

ووو….

مجری مرتّب این گونه شعار می‌داد و دور و بری‌های متملّق هم پی‌درپی کف می‌زدند.

من هم در اوج غرور و تکبّر با تعظیم کاذب به ابراز احساسات حاضران پاسخ می‌دادم

و در دل غرق لذّت بودم و به آیندۀ پر از تبختُر و تفرعُن می‌اندیشیدم!

…و داشتم حالت یک دیکتاتور تمام و کمال را می‌گرفتم،که…

گفتم: که چی؟!

گفت: ناگهان یکی از حُضّار سخن گویندۀ چاپلوس را قطع کرد و با فریاد گفت:

پس کدام کارهایت مثل آدمی‌زاد است؟!

گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!

شفیعی مطهر

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

1 × 1 =

اقصاددان رسانه با مجوز برخط اخبار اقتصاد - فناوری - کسب و کار - اجتماعی و ....