ما و اقتصاد دانش بنیان
ما و اقتصاد دانش بنیان

  به گزارش اقتصاددان مجید دهقانی تحلیلگر مسائل اقتصادی در یادداشتی اختصاصی برای اقتصاددان نوشت: طبق تعریف بانک جهانی،اقتصاد دانش بنیان (KBE) شامل چهار رکن اصلی می‌باشد: ۱- رژیم‌های اقتصادی و نهادی ،«نظام انگیزشی»: فراهم‌کننده انگیزه‌های لازم جهت استفاده مناسب از دانش، تحریک خلاقیت‌ها و کارآفرینی و هم‌چنین محرکی برای ایجاد کارآمدی. ۲- آموزش و […]

 

به گزارش اقتصاددان مجید دهقانی تحلیلگر مسائل اقتصادی در یادداشتی اختصاصی برای اقتصاددان نوشت:

طبق تعریف بانک جهانی،اقتصاد دانش بنیان (KBE) شامل چهار رکن اصلی می‌باشد:

۱- رژیم‌های اقتصادی و نهادی ،«نظام انگیزشی»: فراهم‌کننده انگیزه‌های لازم جهت استفاده مناسب از دانش، تحریک خلاقیت‌ها و کارآفرینی و هم‌چنین محرکی برای ایجاد کارآمدی.

۲- آموزش و توسعه منابع انسانی: برای وصول به یک جامعه با افراد متخصص،خلاق و انعطاف‌پذیر که تولید کننده، جذب کننده، نشردهنده و استفاده کننده مؤثر از دانایی باشند.

۳- نظام کارای نوآوری و اختراعات: مشتمل بر بنگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی، دانشگاه‌ها، مشاوران و سایر سازمان‌هایی که از ذخایر روز افزون دانایی جهانی بهره گرفته و آن را جذب و با نیازهای ملی/ محلی وفق داده و تعدیل می‌کنند.

۴- زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات: به منظور تسهیل فرایندهای ارتباطی و اطلاعاتی و هم‌چنین کسب و انتشار دانش.

اقتصاد دانش بنیان،اقتصادی است که مستقیما برمبنای تولید،توزیع و مصرف دانش و اطلاعات قرار گرفته است.در عصر حاضر،بسیاری از اقتصاددانان بر این باورند که امروزه دیگر حجم سرمایه واندازه بازار در توسعه اقتصادی ملل نقش اساسی ندارد،بلکه این نقش را دانش و فناوری و نواوری ایفا می کند.ایران برای کاهش شکاف توسعه خود با کشورهای پیشرفته،راهی جز توسعه دانش بنیان و حرکت به سمت ساخت اقتصاد دانش بنیان ندارد.

توسعه دانش بنیان،نیازمند اقتصاد دانش محور پویا و بالنده است.برای اینکه بتوان به توسعه دانش بنیان رسید،می بایست فضای کسب و کار،اکوسیستم کارآفرینی دانش بنیان و هدف گذاری ساخت اقتصاد دانش بنیان طرح ریزی گردد.بررسی شاخص های اقتصاد دانش بنیان در ایران بر اساس داده های بانک جهانی گویای این است که هر چند ایران از لحاظ آموزش،ابداعات و زیرساخت های اطلاعاتی در سطح متوسط قرار دارد،اما از لحاظ رژیم نهادی و انگیزشی در شرایط نامطلوبی است که نتوانسته دانش نظری و علمی را به دانش کاربردی و تولیدی تبدیل کند.

در اقتصاددانش بنیان،دانش محرک اصلی رشد،ایجاد ثروت و اشتغال در تمامی رشته فعالیتها است و سرمایه گذاری در دانش و صنایع دانش پایه،مورد توجه خاص قرار می گیرد؛توسعه منابع انسانی به عنوان سرمایه گذاری حیاتی کشور برای اقتصاد و جامعه به عنوان یک اولویت اصلی محسوب شده و به طور کلی محور اصلی فعالیتهای اقتصادی مستقیما بر اساس تولید،توزیع و مصرف دانش و اطلاعات قرار می گیرد.

پایدارترین اقتصادها در جهان مربوط به اقتصادهای دانش محور است و در این میان کسب و کارهای کوچک دانش بنیان موتور محرک و توسعه این اقتصادها هستند که با توجه به شرایط بد اقتصاد کنونی کشور باید توجه ویژه ای به رشد و توسعه این کسب و کارها از سوی مسئولین گردد.در دنیای پرتحول امروز، دانش و نوآوری اساسی ترین عامل پیشرفت در عرصه های صنعتی و اقتصادی محسوب می گردد. اقتصاد یک کشور وقتی شکوفا می شود که بستر الزام برای نوآوری و حضور در بازارهای رقابتی جهانی فراهم شود. حرکت به سوی نوآوری و ایجاد تغییر در ترکیب محصولات و خدمات در قلمرو فعالیت های یک کسب و کار دانش بنیان قرار دارد. از این رو کسب و کارهای دانش بنیان نقش مهمی در اثربخشی تولید، تبلور دانش در محصولات و خدمات جدید، ارتقاء سطح اقتصاد و رفاه، تولید ثروت و ارزش افزوده در یک جامعه ایفا می کنند. این کسب و کارها بیشتر از سایر بنگاه های اقتصادی خود را با تغییر و تحولات نوظهور در محیط کسب و کار همگام نموده و برای بقاء در محیطهای رقابتی تلاش می کنند.

ارزش افرینی برای مشتریان و مدیریت ان یکی از عوامل کلیدی موفقیت و بقای کسب و کارهای دانش بنیان می باشد.این کسب و کارها در تبیین و مدل سازی فرایندهای تولید،تحقیق و توسعه،غنی سازی علمی و فنی،اموزش،پرورش و توسعه انسانی،انتقال دانش و نشر و اشاعه نواوری در کشور نقش مهمی ایفاء می کنند.در کسب و کارهای دانش بنیان،رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال،متناسب با ظرفیت نواوری تحقق می یابد.بدین معنی که دستاوردهای تحقیق و توسعه به طور پیوسته از طریق سرمایه گذاری به محصول،فرایند و یا سیستم های نوین تبدیل می گردد و دسترسی به ظرفیت های سرمایه گذاری برای کارافرینان و پژوهشگران افزایش یافته و این عامل مهمی در ایجاد نواوری و بهره وری از توان فناوری در اقتصادملی است

ضرورت راه اندازی و توسعه کسب و کارهای دانش بنیان به عنوان یکی از نیروهای بسیار موثر در تحولات اقتصادی و اجتماعی به شمار می آید و به عنوان یک کالای عمومی محسوب می گردد، زیرا می توان دانش را بدون کاهش و استهلاک با دیگران به مشارکت گذاشت. در عین حال، این یک مشخصه منحصر به فرد برای این کالای عمومی محسوب می شود که برخلاف سایر کالاهای فیزیکی مثل سرمایه، دارایی های مادی و منابع طبیعی استفاده از آن از کمیت آن نمی کاهد و می توان از آن بارها استفاده کرد. به این ترتیب، دانش به عنوان یک منبع دائمی همواره در اختیار بنگاههای اقتصادی قرارگرفته و با مشارکت مکرر در فرایندهای گوناگون تولیدی و خدماتی، سبب افزایش مزیت رقابتی و ایجاد ارزش افزوده و توسعه پایدار می شود. کسب و کارهای دانش بنیان بنگاه های اقتصادی هستند که با خلق دانش و نوآوری جهت ایجاد ارزش در محیط رقابتی به فعالیت مشغول هستند.

نوآوری ها و پیشرفت های صنعتی طی دهه های اخیر در سطح جهان حاصل فعالیت های نوآورانه کسب و کارهای کوچک نوآور و دانش محور بوده است. علاوه بر این محققین، اشتغال در بنگاههای کوچک بویژه شرکت های فناور را در دوران رکود و التهاب اقتصادی، پایدارتر از اشتغالی می دانند که توسط بنگاه های بزرگ ایجاد شده است. امروزه در اکثر کشورهای جهان صنایع کوچک و متوسط، از جنبه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، تولید صنعتی و ارائه خدمات در حال نقش آفرینی هستند. شرکت های کوچک بیش از ۸۰تا ۹۰ درصد اقتصاد بسیاری از کشورها را شامل می شوند. این شرکت های کوچک با صادارت قابل توجه خود نقش موثری را در توسعه اقتصادی کشورشان ایفا می کنند. در ایران نیز بنگاه های صنعتی کوچک ۸۰ درصد کل صنعت کشور را شامل می شوند.

ویژگی های کسب و کارهای دانش بنیان ایده های نو (ایده محوری)، قابلیت تجاری بودن ایده و رقابت پذیر بودن از ویژگی های اساسی کسب و کارهای دانش بنیان می باشد.
در فرایند تجاری سازی فناوری عوامل متعددی موثرند؛ فرصت ها، ایده، خالقیت و نوآوری، طرح تجاری کسب و کار، مجوزها، سرمایه انسانی، شرکت، کالاها و خدمات، نام تجاری، فرصت ها در حقیقت اولین مبنا برای تولید کالا ها و خدمات قابل ارائه در آینده هستند، فرصت ها پیدا نمی شوند، بلکه ایجاد می شوند و پایدار و همیشگی نیستند. فرصت ها به پنج گروه خلق ماهنامه اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی کار و جامعه یا کشف مواد خام، ابداع روش های جدید در تولید، راه های نوین در سازماندهی، ابداع کالایی جدید و کسب بازار جدید تقسیم می شوند. یکی از ویژگی های مهم کسب و کارهای دانش بنیان فرصت گرایی آنهاست، که به طور دائم در محیط دور و نزدیک در جستجوی فرصتها هستند.

مهمترین ویژگی یک سازمان دانش بنیان، پایداری آن در مقابل تحولات جهانی است. توان رقابتی این شرکت ها به عوامل زیادی از جمله به توانمندی های فناوری آنها بستگی دارد. توسعه شرکت های دانش بنیان بخاطر نوآوری در فناوری است که منجر به رقابت می شود. این شرکت ها بازارهای جدید با ارائه فناوری های نوین تسخیر میکنند. شرکتهای دانش بنیان توانمندی ویژه ای در استفاده از فناوری برای رشد سریع دارند. تاثیر کسب و کارهای دانش بنیان بر رشد اقتصادی از منظر اقتصاد دانش بنیان افزایش ظرفیت تولید همواره مورد توجه اقتصادانان بوده و یکی از معیارهای عملکرد کلان اقتصادی می باشد. مطالعات اولیه به طورعمده بر نقش اساسی عوامل فیزیکی تولید مانند سرمایه فیزیکی و نیروی کار در فرایند تولید تاکید دارند، اما با مفهوم سرمایه “شامل سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی”، عوامل موثر دیگری نیز در جریان رشد اقتصادی شناسایی شدند. یکی از این عوامل، بهره وری منابع تولید است که تحت تاثیر عوامل متعددی از جمله دانش قرار می گیرد. در نتیجه می توان از کسب و کارهای دانش بنیان به عنوان عامل مهمی در افزایش بهره وری و رشد اقتصادی نام برد.

مطالعات نشان می دهد آموزش و منابع انسانی، نظام ابداعات و اختراعات، زیر ساخت های اطلاعات، و نظامهای اقتصادی و نهادی محورهای اثر گذار بر رشد اقتصادی از منظر اقتصاد دانش بنیان هستند.

سرمایه انسانی دارای اثر مثبت بر رشد اقتصادی است و انباشت دانش و مهارت نیروی کار،منجر به افزایش درآمد سرانه در طول زمان می شود.مطالعات تجربی و نظری بر نقش آموزش در ارتقای قابلیت نوآوری ایده های جدید، محصولات جدید و فن آوری های جدید افراد و نیز سازگاری با فناوری های جدید به منظور سرعت بخشیدن به رشد اقتصادی تاکید کرده اند.نیروی کار آموزش دیده و ماهر،نیاز اساسی یک جامعه برای خلق، کسب،انتشار و استفاده از دانش است.اموزش باعث می شود که افراد دائما در حال کسب دانش های جدید و یا ارتقای دانش موجود باشند.این کار باعث افزایش بهره وری و متعاقب آن افزایش رشد اقتصادی می شود.سرمایه انسانی یک کشور صنعتی پیشرفته، ابزارها و ادوات صنعتی آن کشور نیست،بلکه،اندوخته دانش هایی است.

که از آموزش به دست آمده و کارآموختگی افراد آن کشور برای بکار بردن این دانش هاست.سرمایه گذاری در آموزش،منبع مهمی برای تشکیل سرمایه انسانی،نظیر توانا ساختن نیروی کار و پیشرفت دانش فنی در تولید محسوب میشود و سرمایه انسانی را عامل مهمی در توسعه اقتصادی کشور به حساب می آورد.

زیرساختهای اطلاعات استخوان بندی یک اقتصاد دانش بنیان است و می تواند بطور موثری فرایندهای ارتباطی و اطلاعاتی و کسب و انتشار دانش را تسهیل کند. این جنبه می تواند با کاهش هزینه های استفاده، کاهش عدم اطمینان، کاهش هزینه های مبادلات و غلبه بر محدودیت های مکانی، میزان و سرعت انتقال اطلاعات و فناوری را افزایش داده و باعث افزایش بهره وری و رشد اقتصادی شود. نظام های اقتصادی و نهادی متغیرهای این بخش، هدایت کنندگی محیط کسب و کار را برای تولید و توزیع نشان می دهند. این کار باعث میشود که استفاده از دانش در سیاست گذاری های اقتصادی بیشتر نمود پیدا کند که به نوبه خود منجر به ایجاد محیطی شفاف و باثبات برای فعالیت های اقتصادی شده که باعث تخصیص بهینه منابع و انجام داد و ستدهای بیشتر می شود. این محور باید منابع را از بخش های ناکارا به بخش های کارا هدایت کند و با ارائه مشوق هایی برای استفاده کارآ از دانش موجود، کسب دانش جدید و تلفیق کاربرد دانش های موجود با دانش جدید، موجب افزایش بهره وری و رشد اقتصادی شود.

عوامل و سازوکارهای درونی یک اقتصاد مانند سرمایه انسانی و تحقیق و توسعه می تواند در کنار سرمایه و فناوری، رشد اقتصادی را تحت تاثیر قرار دهد. امروزه رشد اقتصادی براساس مجموعه ای از سازوکارهای درونی اقتصاد مانند توسعه سرمایه انسانی، ارتقاء بهره وری، تحقیق و توسعه، و هزینه های با کیفیت دولت اتفاق می افتد. در مدلهای رشد اقتصادی به نقش تحقیق و توسعه، و دانش به عنوان موتور رشد اقتصادی تاکید شده است. تحقیق و توسعه از دو راه می تواند به رشد اقتصادی کمک نماید. اول آنکه، تحقیق و توسعه اجازه می دهد تا کالاهای سرمایه ای جدید معرفی گردد که ممکن است نقش بیشتر و بهتری در تولید، نسبت به کالاهای سرمایه ای موجود داشته باشند.

براساس مطالعات انجام گرفته توسط Asia-Pacific Economic Cooperation پایدارترین اقتصادها در جهان مربوط به اقتصادهای دانش محور است و در این میان کسب و کارهای کوچک دانش بنیان موتور محرک و توسعه این اقتصادها هستند.

تحقیق و توسعه در زبان انگلیسی Research and Development یا R&D نامیده می‌شود. این فعالیت‌ها نقش بسیار مهمی در موفقیت کاری دارد و به استقامت کسب‌وکار کمک می‌کند.این پروسه به کشف دانش جدید درباره محصولات،فرآیندها و خدمات و بکارگیری دانش برای ایجاد محصولات، فرآیندها و خدمات جدید و توسعه یافته است که نیازهای بازار را پوشش می‌دهد.همچنین تاثیر مستقیمی بر نوآوری،بهره‌وری،کیفیت، سطح استاندارد زندگی،سهم بازار دارد.

تحقیق و توسعه؛متوسط هزینه‌‌‌کرد کلی کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه روی تحقیق‌‌‌وتوسعه به نسبت تولید ناخالص داخلی،در طول دوره زمانی ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵، از ۲‌درصد به حدود ۲٫۵ درصد افزایش پیدا کرده است که البته برای کشورهایی نظیر کره‌جنوبی، این عدد در همین دوره بیست ساله از ۲٫۲ درصد به بالای ۴ درصد، برای ژاپن از ۲٫۸ درصد به ۳٫۴درصد، و برای چین از ۰٫۵درصد به ۲‌درصد افزایش پیدا کرده است. اما در ایران، خوش‌بینانه‌‌‌ترین برآوردها حاکی از هزینه‌‌‌کرد کمتر از یک ‌درصد است و در این میان، سهم بخش بنگاه‌‌‌ها و صنایع نیز حداکثر ۳۰درصد برآورد شده است. این در حالی ‌‌‌است‌‌‌ که طبق سیاست‌‌‌های کلی علم و فناوری، میزان هزینه‌‌‌کرد کشور در تحقیق‌‌‌و‌‌‌توسعه باید به ۴‌درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا کند؛ هدفی که هیچ‌گاه جهت تحقق آن گام‌‌‌های جدی برداشته نشده است که یکی از علل اصلی آن را نیز باید نادیده‌‌‌ گرفتن اهمیت حیاتی بخش بنگاه‌‌‌ها و صنایع دانست.

در حال حاضر، برآوردها از کل میزان هزینه‌‌‌کرد تحقیق‌‌‌وتوسعه صنعتی در دنیا، حدود یک تریلیون دلار است که حدود ۲۰‌درصد از این میزان را تنها ۲۰ شرکت بسیار بزرگ دنیا بر عهده دارند و این نشان‌‌‌دهنده اهمیت شرکت‌های بزرگ در ایجاد تقاضا برای دانش و جهت‌‌‌دهی فناوری‌‌‌های آینده دارد؛ و این موضوع نیز در ایران به‌شدت مغفول مانده است. درواقع این شرکت‌ها هستند که به دلیل انجام فعالیت‌‌‌های تحقیق‌‌‌وتوسعه هدفمند (با تمرکز بر نیاز بازار و با هدف افزایش کیفیت، کاهش قیمت و افزایش رقابت‌پذیری و بهره‌‌‌وری) بهترین استفاده را از نتایج تحقیقات دانشگاهی می‌‌‌برند. در حال حاضر در جهان، یک بنگاه بزرگ، به اندازه یک دانشگاه در حال انتشار مقاله است و حتی مجموع میزان ثبت اختراع صد دانشگاه برتر دنیا، کماکان کمتر از میزان ثبت پتنت (اختراع) اولین بنگاه دنیاست.

توسعه نوآوری در کشورهای آمریکا و انگلیس و بر اساس منطق آزادسازی اقتصادی و بیشینه‌سازی منفعت فردی،اغلب بر پایه ارائه مشوق‌ها به افراد نوآور و حفاظت از حقوق مالکیت فکری آنها و تشویق بنگاه‌ها به فعالیت تحقیق و توسعه (R&D) استوار است

به عبارت دیگر این کشورها با تامین و تضمین حداقلی از رفاه عمومی این پیام را به جامعه نوآور خود می‌دهند که آنان می‌توانند با نگرانی‌هایی کمتر به سمت نوآوری و شناکردن بر خلاف مسیر آب،اقدام کنند.فراموش نکنیم که همواره نوآوری دو سو دارد،سوی بازنده آنجایی است که هراس اصلی انسان‌های نوآور است.انسان نوآور همواره ترس از شکست دارد و همین ترس مانعی می‌شود برای نوآوری.کشورهای طرفدار بازار آزاد بیشتر حامی برندگان هستند و این حمایت پایه سیاست‌های نوآوری‌شان است؛در حالی که کشورهای سوسیال دموکرات بیشتر کاهش دهنده هزینه‌های شکست هستند،تا با کاهش این هراس زمینه‌ساز توسعه نوآوری شوند.نرخ بالای مالیات در کشورهای اسکاندیناوی و در میان سوسیال دموکرات‌ها اگرچه در نگاه نخست می‌تواند یکی از موانع توسعه فناوری و نوآوری به نظر برسد،اما با کاهش هزینه‌های شکست جامعه خلاق و نوآور می‌تواند آنها را به نوآوری بیشتر تشویق کند.

این واقعیت که«نوآوری و توسعه فناوری تولیدکننده ارزش افزوده برای بنگاه‌ها هستند و عامل اصلی افزایش تفاوت میان هزینه تولید و درآمد است»در بسیاری از کشورها مبنای سیاست‌های تشویقی،معافیت‌های مالیاتی مانند سیاست اعتبار مالیاتی تحقیق و توسعه (R&D Tax Credit) شده است.در حقیقت بسیاری از نظریه‌های نوآوری که برآمده از نگاه‌های بازار آزاد هستند،وزن بالایی به این نوع از سیاست‌ها می‌دهند.در سیاست بازار آزاد نوآوری از منظر بنگاهی بیش از منظر انسانی (که در نگاه سوسیال دموکراسی وجود دارد) مورد توجه است.

به عنوان نمونه در سوئد با وجود درآمد بالایی که نوآوران دارند،اما حاضر به پرداخت مالیات‌های سنگین نیز هستند،برای مثال مالکان شرکت‌های نوآور ایکیا و اریکسون،این سیاست مالیاتی در کشور خود را تاب می‌آورند و حاضر به پرداخت مالیات‌های سنگین هستند، بدون آنکه تصمیم به تغییر ملیت یا تغییر دفتر مرکزی خود بگیرند.آنها اکوسیستم و جامعه خود را بخشی از جریان نوآوری می‌دانند و به همین دلیل منافع حضور در کشوری با مالیات بالا را بر کشورهای رقیب،ترجیح می‌دهند.

این رتبه‌بندی به ما هشدار می‌دهد که توسعه نوآوری و آنچه امروز در ایران با نام دانش بنیان از آن یاد می‌شود،به اندازه‌ای که نیازمند بسته‌های تشویقی بازار آزاد مانند اعتبار مالیاتی برای نوآورها باشد،نیازمند بسته‌های رفاهی و عمومی‌تر برای انسان‌های خلاق و نوآور است.بسته‌هایی که نیازهای این جامعه خلاق را مدنظر قرار دهد،بسته‌هایی که اجازه نوآوری،متفاوت اندیشیدن و خلق جهانی دیگر را میسر کند.در واقع این پیچیدگی که کشورهای سوسیال دموکرات هم‌زمان که به دنبال تامین حداقل‌ها برای عموم مردم هستند، در حال تضمین دادن به نوآوران شکست‌خورده هم هستند؛نیاز به ادراکی امروزی‌تر دارد.
انسان،محور اصلی دانش و خلاقیت است و هیچ سیاستی بدون توجه به انسان و خواسته‌های او نمی‌تواند ما را به نوآوری یا دانش‌بنیان بودن برساند.

ابداعاتی که در قالب دانشگاه‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان انجام می‌شوند،رشد اقتصادی را به دنبال دارند که یکی از مهم‌ترین یافته‌ها در بحث اقتصاد کلان به شمار می‌روند و کاملاً در کشورها صدق می‌کنند.آمریکا به‌عنوان یکی از کشورهایی شناخته می‌شود که نبوغ بالایی در اختراعات دارد.

طبق ارزیابی اقتصاددانان، به‌طور تقریبی ۵۰ درصد
رشد GDP سالیانه آمریکا صرف افزایش حجم ابداعات می‌شود. یکی از نقاطی که سهم بالایی در بالارفتن تولید ناخالص داخلی دارد، سیلیکون‌ولی است. این مرکز که به قلب فناوری جهان معروف است در کالیفرنیای شمالی واقع شده و شرکت‌های دانش‌بنیان متعدد و غول‌های فناوری دنیا ازقبیل اپل، گوگل، فیسبوک، یاهو، اچ‌پی، نوکیا، مایکروسافت، سونی، اینتل و… در آن قرار گرفته‌اند. این منطقه ترکیبی از نیروی کار با مهارت و آب دیده، سرمایه کافی، زیرساخت و سابقه موفقیت کاری را دربرگرفته است.

به عبارتی در سیلیکون‌ولی می‌توان حضور و همکاری صنعت و دانشگاه را به وضوح مشاهده کرد، به‌طوری که استادان دانشگاه، دانشجویان برتر و مهندسان در مشارکت با یکدیگر توانسته‌اند ترکیبی از نمایش علم و فناوری، آموزش، صنعت، اقتصاد، تجارت، فرهنگ و هنر را نشان دهند و با بهترین شکل ممکن ابداعات و اختراعاتی را پدید آورند که با ورود به بازار بخش صنعت را رونق دهند و به دنبال آن در بالا رفتن تولید ناخالص داخلی (GDP) نقش ایفا کنند.

به گزارش voxeu، این ایده، نتیجه بررسی و مطالعه مجموعه داده‌های بین‌المللی جامعی حدود ۷۸ کشور است که نشان می‌دهد رشد دانشگاه‌ها و افزایش تعداد دانشگاه‌های با کیفیت ارتباط مستقیمی با افزایش تولید ناخالص داخلی کشورها دارد و به‌طور متوسط، ۱۰درصد افزایش در تعداد دانشگاه‌ها، درآمد یک منطقه را تا ۰٫۴ درصد افزایش می‌دهد. به این ترتیب، در ابعاد وسیع‌تر هرچه دانشگاه‌ها و پژوهش‌هایی که در دل آنها انجام می‌گیرد، بیشتر شود، میزان درآمدها و در نتیجه تولید ناخالص داخلی کشور بالاتر می‌رود. در انگلیس به این شکل است که چنانچه دانشگاهی به یکی از مناطق اضافه شود، درآمدهای ملی تا ۰٫۷ درصد رشد می‌یابد. این مقدار بیشتر از هزینه احتمالی سالانه‌ای است که براساس هزینه متوسط دانشگاه به‌طور تقریبی ۱٫۶ میلیارد پوند می‌شود.

آمریکا با دارا بودن بیشترین تعداد دانشگاه‌ها در دنیا، تولید ناخالص داخلی بالاتری دارد. GDP آمریکا در سال ۲۰۲۱ فراتر از ۲۲ میلیارد دلار بود. کالیفرنیا با توجه به قلب فناوری سیلیکون‌ولی که در آن واقع شده، ۱۳درصد تمام مشاغل حوزه علوم و مهندسی را در کشور به خود اختصاص داده است. در این میان، هزینه‌ای که از سوی بخش دولتی صرف آموزش عالی این کشور می‌شود، تنها ۰٫۹ درصد است؛ درحالی که این میزان در بخش خصوصی که بیشتر شرکت‌های دانش‌بنیان را دربرمی‌گیرد ۱٫۷ درصد است. تولیدات مبتنی‌بر پایه دانش‌بنیان در آمریکا ۱۸٫۲ درصد تولید محصولات جهان را دربرمی‌گیرد که بیشتر از خروجی اقتصادی کل کشورهای کانادا، کره و مکزیک است. خروجی اقتصادی آمریکا در سال ۲۰۲۱ حدود ۱۲ درصد بود که ۲٫۴۰ تریلیون دلار را شامل می‌شد. سهم تحقیق و توسعه (R & D) آمریکا از GDP حدود ۳ درصد است.

اما در ایران سهم شرکت‌های دانش‌بنیان در تولید ناخالص کشور عدد قابل‌توجهی نیست، براساس داده‌های صندوق نوآوری و شکوفایی سهم کنونی شرکت‌های دانش‌بنیان از تولید ناخالص داخلی نیم‌درصد است، این درحالی است که براساس سیاست‌های کلی علم و فناوری در افق‌ ۱۴۰۱ سهم تعیین‌شده تولید ناخالص داخلی از فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان ۵۰ درصد تعیین شده است که سهم ۱۰درصدی GDP از فناوری‌های پیشرفته و ۴۰ درصدی برای سایر فناوری‌هاست. البته مساله توسعه تحقیق و پژوهش و افزایش آموزش تکمیلی یکی از شاخص‌های مهم تحقق این موضوع است، براساس اطلاعات جدید مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور پیش‌بینی می‌شد سهم پژوهش از تولید ناخالص ملی در پایان برنامه پنجم توسعه به ۳ درصد افزایش یابد.

یکی از عوامل اصلی در توسعه اقتصادی، اقتصاد دانش محور-(-Based Economy Knowledge)اسـت که کشورهای پیشرفته مثل آمریکا و ژاپن بر این مبنا امور اقتصادی را مدیریت می کنند و عنصر اصلی آن نیز “الیت”ها شامل نخبگان،دانشمندان و مخترعان هستند که در تولید مستمر علم و دانش،ابداع و نوآوری نقش مهمی دارند.در کشورمان چنانچه بخواهیم بر نیروی انسانی که تولید کننده اصلی دانش و ثروت هستند تمرکز کنیم؛ایران از جایگاه نسبتا خوبی برخوردار خواهد بود.اما اینکه به چه میزان به آن توجه داریم جای سؤال اسـت.

یکی از مشکلات فراروی نخبگان در کشورما،پراکندگی و عدم ارتباط سازمانی و هم افزایی با یکدیگر است؛این قشر فرهیخته بسیار منفرد و جدا از هم فعالیت می کنند،در نتیجه در عمل و در توسعه اقتصادی کشور،بهره ای از آنها برده نمی شود.البته در چند سال گذشته بنیادهایی برای سازماندهی دانشمندان و نخبگان شکل گرفته اسـت.

دسترسی به IT (فناوری اطلاعات؛ امکانات استفاده از خدمات الکترونیک و اینترنتی)در کشور یکی دیگر از مشکلات فراروی دانشمندان و مخترعان است.IT یکی از ابزارهای مهم نخبگان است که بدون آن نمی توان در دنیای پرشتاب تغییر و تحولات وارد شد.امروزه حجم بسیاری از دادو ستدهای دنیا در فضای IT محقق می شود.تا سال ۱۹۹۸ گردش مالی ۵۰۰ شهرک علمی برتر جهان ۴۳ میلیارد دلار بود.هم اکنون این میزان به ۱۳۰۰ دلار رسیده و پیش بینی می شود این رقم به بیش از ۲ هزار میلیارد دلار برسد و این رقم بسیار بالایی است که نشان می دهد اگر دانشمندان و مخترعان کشور بخواهند دسترسی به اطلاعات و امکان به روز کردن آن را داشته باشند،باید زیرساخت های ارتباطی مطلوب فراهم شود.۵۰۰ شهرک برتر جهان با گردش مالی بسیار بالا دارای بخش R & D(پژوهش و توسعه)هستند که عناصر اصلی آن را نخبگان تشکیل می دهند.این شرکت ها بدون R & D ورشکسته شده و توانایی ادامه حیات نخواهند داشت.

عده ای بر این باورند که در آینده فناوری های نوین اثرات خود را در اقتصاد نمایان می کند.اما نکته اینجاست که تا هنگامی که علم روش های به کارگیری فناوری های جدید در اقتصاد را فرانگیریم،فناوری های نوین تاثیر چشمگیری در توسعه اقتصادی نخواهد داشت.ما به دنبال چگونگی به کارگیری علم در اقتصاد نبودیم.فکر می کنیم اقتصاد یعنی فقط بازار پول و سرمایه یا بازار تجارت.

این طرز تلقی معنا و مفهومی ندارد.بازار پول و سرمایه تکه ای از پازل اقتصادی اسـت.دنیا به سمت به کارگیری اقتصاد علمی رفته و عنصر اصلی ایجد اقتصاد مبتنی بر دانش نیز دانشمندان و نخبگان جامعه هستند.بنا
بر گزارش Economist Magazine در ثبت اختراعات علمی،ایران رتبه ۷۵ قراردارد.لیک.جایگاه تولید علم را در ایران بر مبنای افق ۱۴۰۴ چگونه می توان ارزیابی کرد،ایا ظرفیت های مورد نیاز در این زمینه شناسایی شده و مورد بهره برداری قرار گرفته اند؟در چشم انداز ۱۴۰۴ نکات شفافی درباره نقش نخبگان در اقتصاد وجود ندارد،گرچه بعضی از اقتصاد دانان مطالبی به آن افزوده اند.به هر حال در اقتصاد،عدد و رقم و شاخص ها بیانگر وضعیت هستند و نمی توان گفت اقتصاد ما خوب یا متوسط اسـت؛اینکه GDP و درامد سرانه چقدر است و ضریب جینی به چه میزان است،تنها تعیین کننده وضعیت اقتصادی نیست.بلکه پارامترهای ارزیابی شده توسط شاخص ها در مورد چشم اندازها و شاخص های پراکسی (PROXY)در ایجاد،کسب،انتشار و کاربرد دانش شاخص های مهمی هستند.

پارامترهای ارزیابی شده در ایجاد و دانش عبارتند از:میزان تحقیق و توسعه انجام شده در اقتصاد،دسترسی به منابع انسانی مورد نیاز برای R & D و کیفیت و وضعیت اساسی سیستم ابداعات ملی بر اساس خروجی و ستاد علوم و فناوری انجام شده که برای هر کدام باید عدد و رقم داده شود.

در شاخص های پراکسی درصد GDP صرف شده برای R & D مشخص می شود.در چشم انداز می خواهیم بدانیم به کجا می رسیم،از این رو باید درصد GDP صرف شده برای R & D معلوم باشد.سرانه محققان به ازای هر هزار نفر در مقایسه با کشورهای درحال توسعه به چه میزان است؟آیا به آن چشم انداز مورد نظر می رسیم یا خیر؟همچنین سرانه ثبت اختراعات و تولید علم چقدر اسـت؟

یکی از پارامترها،میزان فناوری ها و اختراعات وارد شده از دیگر کشورها است.ما همیشه نباید خودمان تولید علم و به دیگران عرضه کنیم.در اینجا سؤال این است که از یک میلیون اختراع ثبت شده در سال در سراسر دنیا،دانشمندان ما چه درصدی را به خود اختصاص داده اند؟به علاوه،میزان فناوری و اختراعات وارد شده به کشور مشخص نیست و کسی پاسخگو نیست.باید به سراغ شرکت های وارد کننده فناوری رفت و دید فناوری وارداتی چقدر به روز است و تاثیر اقتصادی آن چقدر است؟
ایا تولید کالا توسط فناوری وارداتی،در زمان بهره برداری منسوخ شده نیست؟میزان ارائه محصولات و خدمات واسطه از فعالیت های ابداعی و خدمات تجاری بر اساس دانش های نوین از منابع جهانی،از دیگر پارامترهای بخش کسب دانش اسـت.

ما نباید فقط به خودمان بپردازیم.دانش جهانی برایمان بهترین فرصت و سکوی پرتاب است.درصد واردات کل به واردات فناوری جدید،از جمله شاخص های پراکسی در بخش کسب دانش اسـت.باید از گمرگ پرسید درصد فناوری های جدید وارداتی نسبت به واردات کل چقدر است؟ چنانچه محصولات کشاورزی بیشتر از فناوری جدید باشد،به اهداف چشم انداز ۱۴۰۴ نخواهیم رسید.

شاخص دیگر پراکسی،تعداد دفاتر مرکزی و منطقه ای تولید علم و فناوری است.کشورمان چه تعداد دفاتر در دنیا دارد که کارشان فقط کسب فناوری جدید و ارسال آن به ایران است؟ اگر عضو جامعه جهانی هستیم و جنگ ها و بحران های آن را تحمل می کنیم،بایستی از فناوری آن نیز استفاده کنیم.کشورمان دفاتر خدمات تجاری ندارد و علت آن نیز فقدان پذیرش ریسک از سوی مدیران است؛ زیرا مدیران ما با”مدیریت ریسک”چندان اشنا نیستند.در بخش انتشار دانش نیز میزان منابعی که برای توسعه اطلاعات مربوط به زیرساختارها اختصاص داده می شود، یکی از پارامترهای این بخش است.

در اینجا این سؤال پیش می آید که در کشورمان چقدر از ردیف بودجه دولتی به IT اختصاص داده می شود؟دو پارامتر دیگر،یکی قابلیت خوب خدمات ICT(فناوری اطلاعات و مخابرات)و دیگری شناخت ابتدایی از IT و مهارت های زبانی برای ارتباط و اتصال به شبکه بین المللی است.

چنانچه کشورمان در سال ۱۴۰۴ می خواهد به اصطلاح قدرت اول منطقه باشد،باید زیر ساخت های ارتباطی آن نیز در سطح کشورهای منطقه باشد.هم اکنون سرعت اینترنت در کشور بسیار پایین است و به عبارت بهتر”لاک پشتی “اسـت.تصور کنید کشورهای منطقه با شتاب فزاینده و رو به جلو و با امکانات وسیع تر،در سال ۱۴۰۴ چه موقعیتی خواهند داشت وکشورمان در چه وضعیتی خواهد بود.در بخش انتشار دانش،سه شاخص مورد بررسی قرار می گیرد:درصد ICT و درصد آن به GDP، سرانه هزینه دستیابی به اینترنت و درصد آن به GDP.

و همچنین درصد نیروی کار با حداقل مدرک تحصیلی دیپلم.
سهم ICT و سرانه هزینه دستیابی به اینترنت در GDP کشور نداریم.شاید وزارت ارتباطات و فناوری آماری در این زمینه داشته باشد.همچنین بیش از ۷۰ درصد از مردم کشورمان در حد دیپلم تحصیلات دارند.چنانچه ۷۰ درصد مردم دارای مدرک کارشناسی ارشد و دکترا با شرایط تخصصی و مهارت بودند،می توان گفت امور اقتصادی بر اساس دانش انجام می شود.

یکی از پارامترها در بخش کاربرد دانش،توانایی نیروی کار درمطالعه،تحلیل و استفاده از اطلاعات،داده و دانش مربوطه اسـت.چنانچه ما بهترین ابزاری را در اختیار داشته باشیم ولی نیروی انسانی،توانایی به کارگیری آن را نداشته باشد،ابزار کار،کارایی نخواهد داشت.

تعداد شغل ها و فعالیت هایی که بر اساس دانش روز و فناوری مدرن ونوین پایه ریزی شده است و نیز ایجاد شغل های جدید از این دست،یکی دیگر از پارامترهای ارزیابی شده توسط شاخص ها است.وزارت کار و امور اجتماعی باید آمار دهد که روند رشد و تربیت نیروی انسانی ماهر چقدر بوده اسـت؟ چنانچه بگوید رشدی نبوده،یعنی نیروی محرکه خاموش است و چشم اندازی وجود ندارد.انسان در اقتصاد،موتور محرکه است و اگر انسان وجود نداشته باشد،اقتصادی وجود ندارد.انسان محوری در اقتصاد مهم است.بعضی ها منابع مالی را مهم می دانند ولی منابع انسانی است که منابع مالی و استراتژی را تدوین می کند.

درصد نیروی کار با تحصیلات دانشگاهی و درصد سرمایه های انسانی دانشگر درسازمان یکی از شاخص های پراکسی در بخش کار و دانش است.چنانچه مروری بر نیروی انسانی شاغل در سازمان های بزرگ داشته باشیم،درصد نیروی تحصیلکرده نسبت به نیروهای کارگری ۵-۴ درصد اسـت که نشان می دهد اگر مجموعه ای بالاترین فناوری را داشته باشد،آن را صنعت مونتاژ به کار خواهد گرفت و بخش پژوهش و توسعه نخواهد داشت.

شاخص بعدی،میزان کارآفرینی بر اساس رقابت های جهانی است.کارآفرینی مقوله بسیار مهمی اسـت که در ایران چیزهایی از آن شنیده می شود.در سال ۲۰۰۱ آمریکا در ازای یک میلیون جمعیت،۳۹۴ اختراع داشت.کره جنوبی ۱۹۰ اختراع داشت و ایران هنوز به عدد نرسیده اسـت.

کشورها در خصوص واردات فناوری جدید،ایجاد دفاتر علمی و نسبت هزینه صرف شده جهت دستیابی به اینترنت GDP، آمار می دهند تا وضعیت خود را نسبت به چشم انداز ترسیم شده نشان دهند.به طور مثال تایوان ۰٫۶۷ درصد و کره جنوبی ۱٫۵درصد هزینه جهت دستیابی به اینترنت نسبت به GDP صرف می کنند.

کشورهای در حال توسعه نسبت به کشورهای پیشرفته بایستی شاخص های بهتری داشته باشند.به طور مثال چنانچه آمریکا ۱ درصد هزینه می کند، کشورمان بایستی ۵ درصد هزینه کند.زیرا اولاً GDP ما با آمریکا متفاوت است و ثانیاً کشور ما عقب ماندگی هایی در این زمینه دارد که باید جبران شود

بستر شرکت های دانش بنیان در قالب دانش فنی، نیروی انسانی متخصص، و حمایت موثر دولت در ابتدای تشکیل این قبیل از کسب و کارها از عوامل مهم موثر در توسعه آنها به شمار می آیند.

برخی دیگر از عواملی که در توسعه کسب و کارهای دانش بنیان موثرند عبارت است از تدوین خط مشی های دولتی شامل جو حمایتی تجارت،نظام حقوقی،نظام مالیاتی و خط مشی های تنظیمی مناسب فراهم نمودن زیرساخت های مناسب شامل ارتباطات از راه دور،فناوری اطلاعاتی و ارتباطی،شبکه های علمی،تامین منابع مالی مطلوب شامل سرمایه گذاران ریسک پذیر،سرمایه گذاری خارجی و بودجه های دولتی در راستای تقویت اقتصاد دانش بنیان،حاکم کردن تفکر نواوری،ابداع و خالقیت در نظام اموزشی به جای محفوظات شکل می گیرد.

اقتصاد دانش بنیان نیازمند،توجه دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی به تحقیقات بنیادی به عنوان پایه و اساس تولیدعلم و به کارگیری مبانی علمی در توسعه فناوری،برقراری ارتباط نظامند مناسب دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی با پارک های علم و فناوری و سایر بخشهای اقتصادی و اجتماعی،حمایت دولت از ایجاد مراکز پیشرفته کسب و کارهای کوچک دانش بنیان با کمک سازمانهای متولی و صنایع مربوطه و هدایت خروجی این مراکز به مراکز رشد،ایجاد همبستگی نسبی میان تحقیقات با اهداف توسعه،تحول رشته های دانشگاهی نسبت به روند تحول فناوری و آینده نگری و اصالت بخشی به تحقیقات در جهت جذب محققان ایرانی خارج از کشور با حمایت دولت و بهره گیری مناسب از تحقیقات جهانی و ایجاد پایگاه اطلاع رسانی و ارتباطات ارائه آموزش های مناسب برای توسعه است،باید تلاش گردد سهم قابل توجهی از تولید ملی سرانه در رشته فعالیت های دانش پایه و دانش ساز مانند صنایع دارای فناوری برتر،خدمات مالی و تجاری پیشرفته و کارآمد،بویژه فعالیت های آموزشی و پژوهشی تخصصی ایجاد گردد.

به دلیل هدفمند نبودن حمایت‌ها،دانش بنیان های کشور همچنان با مشکلاتی در«تجاری سازی»«تامین سرمایه در گردش»«تیم سازی و بازاریابی»مواجه هستند.در دنیای امروز با توجه به رقابتی بودن و سرعت بالای تولید و بهره‌برداری از دانش،چگونگی تبدیل آن به جریان بازده اقتصادی برای پژوهشگران،
صاحبان و سرمایه‌گذاران دانش به عنوان چالش اصلی در سیاستگذاری علم و فناوری مطرح شده است.

شواهد متعدد حاکی از آن است که به رغم موفقیت شمار زیادی از پژوهش‌ها از نظر فنی،تعداد اندکی از آن‌ها،مرحله تجاری سازی را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند که این امر نشان از پیچیدگی و وجود موانع مختلف بر سر راه تجاری سازی دارد.

به طوری که براساس آمار رسمی کانون پتنت ایران تنها ۵ تا ۷درصد اختراعات فرآیند تجاری سازی را طی می‌کنند.

تجاری سازی دانش شامل ابعاد حقوقی، پیچیدگی‌های فنی و محاسبات مالی و بازاریابی است.لذا می‌توان آن را فعالیتی چندبُعدی دانست که کشف مؤلفه‌ها و تعاملات درون آن و ارائه چارچوبی برای موفقیت سرمایه‌گذاری مالی و زمانی در علم و فناوری بسیار حائز اهمیت است.تجاری سازی نتایج تحقیقات و تولید صنعتی نمونه‌های تحقیقاتی علاوه بر صرفه‌جویی ارزی و ایجاد انگیزه تحقیق،دستاوردهای تازه‌ای به همراه دارد که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-توسعه اقتصادی

۲-ارتقای سطح فناورانه کشور و تولید مواد نو با استفاده از فناوری‌های پیشرفته

۳-بالا بردن سطح طراحی و ساخت داخل

۴-اشتغالزایی و ایجاد زمینه‌های جدید فعالیت برای نیروی کارا و متخصص

۵-حمایت از صنعت و بالا بردن توان مهندسی برای صدور خدمات به خارج

۶-زمینه‌سازی گسترش صنایع وابسته، بالادستی و پایین‌دستی

۷-بالا بردن قدرت رقابتی در جهت صدور کالای ساخت داخل و به دست آوردن سهم بالاتر در تجارت جهانی

۸-ایجاد اعتماد نسبت به تحقیقات کاربردی و توسعه‌ای

میزان درآمد محصولات دانش بنیان با فناوری های برتر به طور دقیق مشخص نیست براورد
ها نشان می‌دهد درآمد شرکت‌های دانش بنیان در سال ۱۳۹۹حدود ۱۵۰هزار میلیارد تومان (۴ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور در آن سال) بوده که تنها ۱۰درصد آن به شرکت‌های دارای فناوری‌های پیشرفته و نوپا متعلق است و ۹۰درصد باقیمانده در اختیار شرکت‌های دارای فناوری‌های متوسط قرار دارد.ممکن است بخش چشم‌گیری از درآمد کل ذکر شده،از طریق ارائه خدمات یا فروش محصولات غیر دانش بنیان این شرکت‌ها حاصل شده باشد،لذا سهم فروش محصولات دانش بنیان با فناوری های برتر به طور دقیق مشخص نیست.

طبق آماری که سازمان امور مالیاتی کشور در گزارش عملکرد هفدهم قانون حمایت از شرکت‌های دانش بنیان و تجاری سازی اختراعات و نوآوری‌ها مصوب ۱۳۸۹ارائه داده است،از میان ۵۷۰۰ شرکت دانش بنیان در آن سال،۱۸۰۹شرکت نوپا و تولیدی با داشتن فناوری سطح بالا مشمول معافیت مالیاتی بوده‌اند.درآمد کل این شرکت‌ها حدود۱۵۴ هزار میلیارد تومان عنوان شده که تنها حدود۹ هزار میلیارد تومان آن فعالیت دانش بنیان محسوب شده است.این اطلاعات نشان می‌دهد علاوه بر تناقض هایی که در ارائه امار بر
اساس معیارها و سنجه‌های متفاوت وجود دارد،سهم فعالیت‌های دانش بنیان از تولید ناخالص داخلی احتمالا کمتر از آن چیزی است که تصور می‌شود.

سهم صادرات محصولات فناورانه کل شرکت‌های دانش بنیان در سال۱۳۹۸ حدود ۷۴۱ میلیون دلار عنوان شده که تقریبا با احتساب دلار معادل با ۱۳هزار تومان در آن سال،مبلغی برابر با ۱۰هزار میلیارد تومان است.این عدد تقریبا ۲ درصد از کل صادرات غیرنفتی کشور است.بررسی‌های مختلفی نشان می‌دهد نظام تجاری سازی علم و فناوری به لحاظ ساختار و نهادهای متولی با چالش‌ها و خلاهای متعددی روبرو است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱-خلاء در مشارکت فعال برخی نهادها مثل سازمان ملی استاندارد،وزارت خارجه، نهادهای فرهنگی ونبود نهاد مشخصی برای تجمیع و ساماندهی آمار علم و فناوری و اقتصاد دانش بنیان

۲-عملکرد نامناسب وضعف در تعامل نهادها با کارکردهای مختلف«تداخل وظایف شورای عالی عتف و معاونت علمی و فناوری رئیس‌جمهور و اقدامات جزیره‌ای و غیریکپارچه»

۳-کمبود درهمکاری بین نهادهای دولتی و خصوصی مرتبط با نظام تجاری سازی علم و فناوری از قبیل اتصال بین نهادهای کارآفرین و مجموعه‌های ذیل آنها با نهاد دانشگاه و صنعت و شیوه‌های تأمین مالی با همکاری بخش غیردولتی.

۴-امروز حدود ۶ هزار ۷۰۰ شرکت دانش بنیان فعال داریم.لیک.در کشورمان مراکزی که بتوانند علم را به ثروت تبدیل کنند نداریم.اینکه در یک سال در کشور ۱۰هزار اختراع به ثبت میرسد یک حرکت است.اما توسعه پایدار هنگامی رخ می دهد که کارخانه ها به طور مستمر خط تولید خود را برپایه علم و اختراعات و نواوری بهینه کنند و تغییر دهند تا بتوانند در زنجیره ارزش جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند.

این چالش‌ها،اثرات خود را در عدم اتخاذ سیاست‌های مناسب،اجرای ناقص یا غیر اثربخش سیاست‌ها و راهبردهای تجاری سازی و در نهایت اطمینان ناکافی‌ بخش صنعت به استفاده از دستاوردهای محصولات وفناوری های دانش بنیان و سهم نامناسب محصولات دانش بنیان در سبد اقتصادی کشور نشان می‌دهد.شایان ذکر است ریشه آسیب‌ها و چالش‌های پیش روی نظام تجاری سازی علم و فناوری کشور را نه تنها باید در نقش و جایگاه کنشگران،که درجهت گیری‌های سیاستی،قوانین و نحوه اجرای آنها توسط کنشگران نیزجستجو کرد.تصحیح این دو لایه کمک بسیاری به ترمیم بقیه عوامل خواهد نمود.

ما درعلوم اقتصاد دونوع اقتصاد داریم اقتصاد فیزیکی و اقتصاد دانایی،آنچه که ما بیشتر به آن توجه می‌کنیم اقتصادهای فیزیکی است چون برای دولت یا موسسات قابل لمس است اما اقتصاد دانایی که ایده سازی و تجاری کردن آن ایده‌ها است نادیده گرفته شده است یا بهتر بگوییم که جدی گرفته نشده است در حالی که منبع اصلی درآمد‌ها در کشورهای توسعه یافته از همین اقتصاد دانایی و فروش همین ایده‌ها به دیگر کشور‌ها شکل گرفته‌اندجامعه ما در این عرصه جایگاه چندانی در جهان ندارد.بازار ایران در هیچ زمینه ای بازار اول جهانی نیست و اتفاقا کوچکترین بازارهاست.به علت انرژی ارزان هیچ یک از تولیدات صنعتی ایران به سمت بهینه سازی نرفته اند.هیچ تولید صنعتی ایران قابلیت رقابت با محصول مشابه خارجی را ندارد.هیچ یک از صنایع ایران نوسازی نشده و در سطح تکنولوژی روز جهانی نیست.

جمع بندی:

۱-مهمترین ویژگی یک سازمان دانش بنیان
پایداری ان در مقابل تحولات جهانی است.

۲-یکی از عوامل مهم،بهره وری منابع تولید است که تحت تاثیر عوامل متعددی از جمله دانش قرار می گیرد.در نتیجه می توان از کسب و کارهای دانش بنیان به عنوان عامل مهمی در افزایش بهره وری و رشد اقتصادی نام برد

۳-ویژگی های کسب و کارهای دانش بنیان «ایده محوری»قابلیت تجاری بودن ایده و رقابت پذیر بودن است.

۴-در فرایند تجاری سازی،ایده،فرصتها،خالقیت و نواوری،طرح تجاری کسب وکار،مجوزها
،سرمایه انسانی،شرکت،کالاها و خدمات،نام تجاری،اولین مبنا برای تولیدکالاها و خدمات قابل ارائه هستند.

۵-متوسط هزینه کرد کلی تحقیق و توسعه کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه به نسبت تولیدناخالص داخلی در طول دوره زمانی ۱۹۹۵تا۲۰۱۵ از ۲ درصد به حدود ۲٫۵ درصد افزایش پیدا کرده است.اما در ایران،خوش بینانه ترین براوردها حاکی از هزینه کرد کمتر از ۱درصد است.این در حالی است که طبق سیاست های کلی علم و فناوری،میزان هزینه کرد کشور در تحقیق و توسعه باید به ۴درصد از تولیدناخالص داخلی افزایش پیدا کند.

۶-اموزش و منابع انسانی،نظامات ابداعات و اختراعات،زیرساخت های اطلاعات و نظام های اقتصادی و نهادی،محورهای اثرگذار بر رشد اقتصادی از منظر اقتصاد دانش بنیان هستند.

۷-زیرساخت های اطلاعات استخوان بندی یک اقتصاد دانش بنیان است و می تواند بطور موثری فرایندهای ارتباطی و اطلاعاتی و کسب و انتشار دانش تسهیل کند.

۸-در اقتصاد دانش بنیان،رشد اقتصادی ‌و افزایش درامدسرانه بر اساس مجموعه ای از سازوکارهای درونی اقتصاد مانند انباشت دانش،توسعه انسانی،ارتقاء بهره وری، تحقیق و توسعه و هزینه های با کیفیت دولت اتفاق می افتد.

۹-رتبه بالای کشورهای توسعه یافته در نواوری به ما هشدار می دهد که توسعه نواوری و انچه امروز در ایران با نام دانش بنیان از ان یاد می شود،به اندازه ای که نیازمند بسته های تشویقی بازار ازادمانند اعتبار مالیاتی برای نواورها باشد،نیازمند بسته های رفاهی و عمومی تر برای انسان های خلاق و نواور است.بسته هایی که اجازه نواوری،متفاوت اندیشیدن و خلق جهانی دیگر را میسر کند.

۱۰-بطور تقریبی ۵۰ درصد رشدGDP سالیانه امریکا صرف افزایش حجم ابداعات می شود.

۱۱-رشد دانشگاه ها و افزایش تعداد دانشگاه های با کیفیت ارتباط مستقیمی با افزایش تولیدناخالص داخلی کشورها دارد و بطور متوسط ۱۰درصد افزایش در تعداد دانشگاه ها،درامد یک منطقه را تا ۰٫۴ درصد افزایش می دهد.

۱۲-تولیدات مبتنی بر پایه دانش بنیان در امریکا ۱۸٫۲درصد تولید محصولات جهان را دربرمی گیرد و سهم تحقیق و توسعه در این کشور از GDP حدود ۳ درصد است.

۱۳-محصولات فناورانه و دانش بنیان ایران کمتر از ۷۵۰میلیون دلار است که حدود ۲درصد از کل صادرات غیر نفتی کشور است.

 

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع