گام اول: کشتن هیولای نفتخوار
گام اول: کشتن هیولای نفتخوار

آنچه امروز جامعه ایران با تمام وجود گرفتار آن است هیولایی نفتخوار است که در عصر رضاخان متولد شده و تا امروز در روندی بی وقفه رشد کرده و با جسم فربه خود راه را بر مسیر پیشرفت جامعه ایران سد کرده است.  انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ از همان آغاز، سازه سیاسی مستقر در […]

آنچه امروز جامعه ایران با تمام وجود گرفتار آن است هیولایی نفتخوار است که در عصر رضاخان متولد شده و تا امروز در روندی بی وقفه رشد کرده و با جسم فربه خود راه را بر مسیر پیشرفت جامعه ایران سد کرده است.

 انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ از همان آغاز، سازه سیاسی مستقر در جامعه ایران را که ریشه ای ۲۵۰۰ ساله داشت برافکند و سازه ای نو برپا کرد. به رغم این اتفاق، جامعه انقلابی ایران از سازه اقتصادی مستقر در جامعه ایران غفلت کرد تا این سازه در دهه‌های آتی انقلاب به بزرگ ترین کاهنده انرژی و اصلی ترین تهدید انقلاب بدل شود.

انقلاب صنعتی و انحطاط ایران
به گزارش اقتصاددان به نقل از بازار ،   ایران در نیمه های قرن دوزادهم هجری شمسی همچون همه ادوار گذشته خویش به رغم همه فراز و نشیب هایش اقتصادی تولیدمحور داشت و محصولات گوناگون کشاورزی، صنایع دستی و منسوجات نخی و پشمی ازجمله مهم ترین کالاهای تولید شده در ایران بود. دولت مرکزی در کنار درآمدی که به طور مستقیم از املاک شاهی به دست می آورد با اخذ مالیات از تولیدکنندگان و کسبه و تجار، امورات خود را سپری می کرد. در ۱۱۴۷خورشیدی (۱۷۶۹ میلادی) درحالی که بخش اعظم سرزمین تاریخی ایران ذیل چتر حکومت کریمخان زند روزگار می گذرانید، جیمز وات، با ساخت موتور بخار پیشرفته-ای که قادر بود به طور مؤثری برای راندن ماشین‌ها بکار رود، انقلابی در تحولات سریعی که در این سال ها در جهان غربی درحال وقوع بود به وجود آورد؛ چیزی که بعدها «انقلاب صنعتی» نام گرفت و تاثیرات جهانی و ماندگار برجای گذاشت. مهم ترین نتیجه ساخت موتور بخار تغییر فرایند تولید از شیوه دستی به شیوه صنعتی و افزایش قابل توجه تولید در غرب بود. این وضعیت باعث شد تا کالای صنعتی غربی پس از اشباع کشورهای اروپایی به اقصی نقاط جهان سرازیر شود و تجار اروپایی به دنبال فروش کالای صنعتی راهی آسیا و آفریقا شوند.

در آغاز تاسیس سلسله قاجاریه به دست آقامحمدخان قاجار، منابع درآمدی حکومت همچنان پایدار بود و در نتیجه توانایی تامین هزینه های لشکر بزرگ آقامحمدخان و لشکرکشی های پی در پی وی به اقصی نقاط ایران تا سرحدات گرجستان وجود داشت. لشکر بزرگ قاجار این توانایی را داشت که با هدایت فرمانده مقتدر خویش مناطقی چون گرجستان، ارمنستان، بخش اعظم ماوراءالنهر، افغانستان، تمامی بلوچستان، بحرین و برخی از مناطق پایین دست خلیج فارس را به اطاعت پادشاهی قاجاریه دربیاورد و ارتش قدرتمند روس را از سرحدات ایران بزرگ به عقب براند. به نظر می رسد مرگ آقامحمدخان در ۱۱۷۶خورشیدی (۱۷۹۷میلادی) و روی کارآمدن فتحعلی شاه قاجار آغازی بر انحطاط معاصر ایران است.

در ضعف شاهنشاهی قاجار از آغاز سلطنت فتحعلی شاه تا پایان این سلسه سخنان زیادی گفته شده است اما به نظر می رسد درک کامل تحولات صورت گرفته در عصر قاجار نیازمند موشکافی اتفاقاتی است که در این دوره در آن سوی کره خاکی در جریان بود.

امواج کالای صنعتی تولید شده در دهه های پایانی قرن دوازدهم خورشیدی به تدریج به ایران رسید. در این دوره اسامی تجار اروپایی در اسناد تاریخی بیش از گذشته به چشم می خورد. کالای صنعتی در نسبت با کالای سنتی ارزان تر، شکیل تر و باکیفیت تر بود و در جامعه ایرانی همچون سایر کشورهای جهان با استقبال زیادی مواجه شد. تجار ایرانی که پیش از این منسوجات ایرانی به اروپا و اقصی نقاط جهان می بردند و به فروش می رساندند کم کم رونق تجارت گذشته را از دست دادند و در عوض به فکر واردات کالای صنعتی از اروپا به ایران افتادند. درمقابل این بار مواد اولیه ای که مورد استفاده صنعت-گران و تولیدکنندگان داخلی بود مشتری خارجی و اروپایی پیدا کرد و قیمت آن ها افزایش یافت. صنعت گران ایرانی نخستین طبقه از تولیدکننده های ایرانی بودند که شرایط جدید را درک کردند و یک به یک با کنار گذاشتن شغل آباء و اجدادی خویش سراغ مشاغل دیگر رفتند. تاثیر مستقیم این اتفاق منفی شدن تراز بازرگانی ایران از نیمه دوم قرن سیزدهم هجری و در سال های پایان حکومت فتحعلی شاه بود. برخی پژوهش های صورت گرفته نشان می دهد سهم منسوجات در صادرات ایران در بین سال های ۱۲۳۰ تا ۱۲۶۰ خورشیدی به شدت پایین آمد و از ۶۱ درصد به ۱۹ درصد رسید. سهم منسوجات نخی و پشمی نیز از ۲۳ درصد به ۱ درصد کل صادرات کاهش یافت. این در حالی بود که سهم پنبه از ۱ به ۷ درصد کل افزایش یافت. افزون بر این، صادرات پارچه ایران نه فقط به طور نسبی، بلکه به طور مطلق کاهش یافت و از سوی دیگر واردات پارچه به طور مطلق افزایشی سریع داشت.

در عصر قاجار ورشکستگی صنعتگران و تولیدکنندگان ایرانی کاهش ثروت عمومی جامعه ایران و درنتیجه درآمدهای حکومتی را به دنبال داشت و حکومت قاجار که در این زمان درگیر دو جنگ طولانی مدت با روس ها شده بود به دلیل ناتوانی در تامین مناسب مخارج جنگ در مقابله با ارتش پرتوان روس کم آورد و مجبور به پذیرش دو معاهده ننگین گلستان و ترکمنچای شد

دربار شاهی به دلیل ناتوانی از تحلیل شرایط جدید، اقدامی برای جلوگیری از این وضعیت انجام نداد و خود نیز گرفتار نتایج وضعیت جدید شد. ورشکستگی صنعت گران و تولیدکنندگان ایرانی کاهش ثروت عمومی جامعه ایران و درنتیجه درآمدهای حکومتی را به دنبال داشت و حکومت قاجار که در این زمان درگیر دو جنگ طولانی مدت با روس ها شده بود به دلیل ناتوانی در تامین مناسب مخارج جنگ در مقابله با ارتش پرتوان روس کم آورد و مجبور به پذیرش دو معاهده ننگین گلستان و ترکمنچای شد.

روند ورشکستگی تولید ایرانی در همه دوران قاجار ادامه یافت و تلاش هایی که امیرکبیر برای تغییر این روند در دوره کوتاه خویش انجام داد به دلیل عزل و قتل وی ناکام ماند. تداوم این وضعیت نتایج شومی برای ایران به بار آورد:

۱. اقتصاد ایران از یک اقتصاد تولیدمحور به یک اقتصاد تجارت پیشه مبتنی بر واردات محصول و صادرات مواد اولیه تغییر ماهیت داد. نتیجه این اتفاق منفی شدن تراز بازرگانی و کاهش ثروت ملی ایران بود.

۲. درآمدهای حکومتی کاهش چشمگیری یافت. در نتیجه دولت مرکزی از تامین مخارج عمومی به ویژه مخارج نیروهای نظامی و انتظامی عاجز شد و ارتش ایران به نیرویی ضعیف و درمانده تبدیل شد و اقتدار قدرت مرکزی از بین رفت. شکست های پیاپی نظامی از دول خارجی و جدا شدن بخش های وسیعی از خاک ایران و شکل گیری تحرکات تجزیه طلبانه که دست های دول استعمارگر نیز در آن ها دخیل بود ماحصل این رویداد بود.

۳. پدیده بیکاری برای نخستین بار در جامعه ایرانی بروز یافت و جریان مهاجرت برخی از ایرانی ها به خارج برای یافتن کار شکل گرفت. فقر و بیکاری به نوبه خود حجم عظیمی از ناهنجاری های اجتماعی را به وجود آورد.

این روند تا دهه های پایانی حکومت قاجاریه ادامه و شدت یافت و ضعف دولت مرکزی به آنجا رسید که شاه ایران برای انجام چند سفر خارجی مجبور به استقراض از بانک های روس و انگلیس بود و یا معادن ایران را به بهایی ناچیز به بازرگانان اروپایی برای تامین مخارج دربار واگذار می کرد.

نفت و ساخت جدید قدرت در ایران
نفت و استفاده از آن به عنوان منبعی برای انرژی در قرن های گذشته مورد شناسایی قرار گرفته بود اما اولین چاه اکتشافی مدرن نفت در سال ۱۱۲۳خورشیدی (۱۷۴۵میلادی) در فرانسه و اولین چاه استخراج نفت توسط کلنل دریک در سال ۱۲۳۷خورشیدی (۱۸۵۹میلادی) در پنسیلوانیای آمریکا حفاری شد. با این وجود استفاده از آن به عنوان یک منبع انرژی چندان رونق نداشت. از زمانی که موتورهای بخار اختراع شدند بیشتر زغال سنگ برای ایجاد حرارت لازم برای تولید بخار مورد استفاده قرار می گرفت. ساخت موتور دیزل در ۱۲۷۰خورشیدی (۱۸۹۲میلادی) توسط یک مخترع و مهندس آلمانی به نام رودلف دیزل موج تازه ای در انقلاب صنعتی اروپا به وجود آورد. موتورهای دیزل در مقایسه با موتورهای بخار قدرت و شتاب بیشتری داشتند و به همین دلیل به صورت جدی مورد توجه صنایع اروپایی قرار گرفتند. ساخت موتورهای دیزل همزمان با افزایش رقابت سیاسی و اقتصادی میان دول اروپایی و شکل گیری مقدمات جنگ جهانی اول بود. در این زمان کشورهای اروپایی در دو گروه «اتحاد مثلث» و «اتفاق مثلث» در حال وارد شدن به نزاعی تاریخی بودند. در این میان موتورهای دیزل می توانست نقشی تعیین کننده در صنایع نظامی ایفا کند و لذا سرمایه گذاری بر روی موتورهای دیزل به طرز قابل توجهی افزایش یافت. این وضعیت به نوبه خود نیاز به نفت را افزایش داد و نفت تبدیل به کالایی استراتژیک در دهه های پایانی قرن سیزدهم (آغاز قرن نوزدهم میلادی) شد. در این زمان بود که شامه تجار و سیاستمدارن غربی به دنبال منابع در اقصی نقاط جهان رفت. ویلیام ناکسی دارسی، نخستین فردی بود که در جستجوی نفت به ایران رسید و با روش-های جدید و دستگاه های حفاری مکانیکی به اکتشاف نفت و حفر چاه در ایران پرداخت. او ابتدا یک گروهی فنی به ایران اعزام کرد. این گروه، پس از بررسی های زمین شناسی، گزارش رضایت بخشی داد و احتمال وجود نفت در حوالی قصرشیرین و شوشتر را زیاد و در دیگر نقاط امیدوارکننده دانست. پس از دریافت این گزارش، دارسی در ۱۲۷۹ خورشیدی(۱۹۰۱میلادی) نماینده ای را به دربار ایران فرستاد و امتیاز اکتشاف و استخراج نفت در تمام ایران، به جز پنج ایالات شمالی را از مظفرالدین شاه گرفت. چندماه پس از امضای قرارداد، دارسی سرگرم اکتشاف و استخراج نفت در نواحی جنوب غربی ایران شد و توانست پس از حدود هفت سال تلاش در مسجدسلیمان به منبع نفتی قابل توجهی برسد.

در فروردین ۱۲۸۸ (آوریل ۱۹۰۹) دارسی که تا مرز ورشکستگی پیش رفته بود با رسیدن به منبع نفتی مسجدسلیمان اقدام به تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس کرد که بعدها با گسترش کار خود به بریتیش پترولیوم و سرانجام به بی‌پی (BP) تغییر نام داد.

درحالی که دارسی سرگرم استخراج نفت از منبع نفتی مسجدسلیمان بود جنگ جهانی اول درگرفت و آتش آن به ایران رسید. در این زمان احمدشاه قاجار با رسیدن به سن هجده سالگی زمام امور را به دست گرفت و مستوفی‌الممالک، نخست‌وزیر وقت ایران، بلافاصله پس از آغاز جنگ، بی‌طرفی کامل ایران را اعلام کرد اما دولت‌های درگیر در جنگ، این بی‌طرفی را نادیده گرفتند و نیروهای خود را از هر سو وارد ایران کردند. روس‌های تزاری از بندر انزلی تا اصفهان را میدان تاخت و تاز خود قرار دادند، عثمانی‌ها با حمایت آلمان از مرزهای غرب کشور تا مرکز همدان پیش آمدند و نیروهای انگلیسی هم وارد جنوب شدند و با پیشروی در جنوب ایران، ایران عملاً تحت اشغال قوای سه کشور بیگانه قرار گرفت. در این مدت عده‌ای از نمایندگان مجلس از تهران فرار کردند و مجلس تعطیل شد. احمدشاه هم درصدد انتقال پایتخت از تهران به اصفهان برآمد اما وزیران مختار روس و انگلیس او را از اجرای این تصمیم منصرف کردند. رؤسای دولت هم تحت فشار بیگانگان مرتباً تغییر می‌کردند؛ به طوری که در عرض یک سال، بعد از استعفای مستوفی‌الممالک به ترتیب مشیرالدوله، سعدالدوله، عین‌الدوله، مستوفی‌الممالک، و عبدالحسین میرزا فرمانفرما به ریاست دولت منصوب شدند. اوضاع ایران در طی جنگ جهانی اول بسیار بغرنج و نابسامان بود و دولت مرکزی عملا نقشی در اداره امور نداشت. در سال پایانی جنگ جهانی اول قحطی بزرگ ۱۲۹۶–۱۲۹۸خورشیدی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) ایران را دربرگرفت و بیماری های مسری در مناطق مختلف ایران گسترش یافت و عده زیادی از مردم ایران به کام مرگ فرورفتند.

جنگ جهانی اول در ۱۹۱۸میلادی پایان یافت و به صورت آتشی زیر خاکستر باقی ماند. دولت انگلیس که بوی نفت را در جنوب ایران به خوبی استشمام کرده بود و نفت ایران را مطابق قرارداد دارسی حق خود می دانست به دنبال توسعه نفوذ خود در ایران برآمد. بدین منظور دولت مردان انگلیسی پس از هفت ماه مذاکره پنهانی با وثوق الدوله وی را پای امضای قرارداد ۱۹۱۹ نشاندند که به موجب آن تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت می‌گرفت. جالب این بود درحالی که علی‌قلی خان انصاری مشاورالممالک، وزیر خارجه وقت که می‌بایست در تمام گفت-وگوهای مربوط به سیاست خارجی کشور شرکت داشته باشد، از همان آغاز کار به این جلسات دعوت نشده بود اما درعوض روزنامه‌نگاری به نام سیدضیاءالدین طباطبایی که مدیر روزنامه رعد و رابط اصلی بین سفارت انگلیس و نخست وزیر بود، در تمام مراحل مذاکرات و در تمامی جلسات محرمانه شرکت داشت.

قرارداد ۱۹۱۹ با مخالفت شدید مجلس ایران از یک سو و کشورهای روسیع و فرانسه و آمریکا از سوی دیگر مواجه شد و عملا اجرا نشد. ازسوی دیگر نیروهای انگلیسی که پس از جنگ جهانی اول تحت عنوان «پلیس جنوب ایران» سرگرم حفظ شریان جدید نفتی جنوب ایران بودند به دلیل حملات مستمر عشایر محلی نگران ضربه پذیر بودن حضور خود در این منطقه بودند. حضور نیروهای انگلیسی هم در ایران مخارج زیادی برای ارتش انگلیس داشت و دولتمردان انگلیس به فکر خارج کردن این نیروها از ایران بودند.

به نظر می رسد جمع بندی دولتمردان انگلیسی در این زمان روی کار آوردن حکومت مرکزی قدرتمند در ایران بود تا بدون توجه به نظرات و مزاحمت های مجلس و برقراری امنیت در نقاط مختلف ایران به ویژه مناطق نفتی، شریان نفتی جنوب ایران را برای آن ها تثبیت کند. در چنین شرایطی بود که نام رضاخان میرپنج در عرصه سیاسی ایران برجسته شد. برخی منابع اشاره به این دارند که رضاخان به عنوان فردی که نقشی پررنگ در سرکوب «قیام جنگل» داشت در ماه های ابتدایی ۱۲۹۹خورشیدی ملاقات هایی با ادموند آیرونساید و اردشیر ریپورتر داشت. به فاصله کوتاهی پس از تاریخ این دیدارها رضاخان به فرماندهی لشگر قزاق ارتقاء مقام یافت. نخستین گام در سوم اسفند ۱۲۹۹ (۲۲ فوریه ۱۹۲۱ میلادی) برداشته شد که طی آن قوای قزاق وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند و نزدیک به صد تن از فعالان سیاسی و رجال سرشناس بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه قاجار و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرح‌آباد گریختند و سپهدار رشتی، نخست‌وزیر، به سفارت انگلیس در تهران پناهنده شد. نتیجه کودتا، رئیس‌الوزرایی سیدضیاءالدین طباطبایی و وزیر جنگ شدن مسعودخان کیهان و سپس خود رضاخان بود. پس از اجرای مدل «ضیاء ـ رضا» نوبت به گام دوم رسید که مقدمه آن رسیدن رضاخان به مقام نخست وزیری بود. احمدشاه در سوم آبان ۱۳۰۲ با اکراه حکم نخست وزیری رضاخان را امضاء کرد و راهی اروپا شد و عرصه و میدان را با اختیارات فوق العاده برای رضاخان خالی گذاشت. رضاخان در دوره نخست وزیری با حمایت های ناملموس انگلیس تحت عنوان برقراری نظم و امنیت به سرکوب گسترده خانزادگان پرداخت و از این راه برای خود مقبولیت عمومی کسب کرد. وی پس از چندی توانست با جلب نظر برخی چهره های ذی-نفوذ سیاسی آن ها را برای تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی متقاعد کند. با فشارهای رضاخان، نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی در ۹ آبان ۱۳۰۴ ماده واحده ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد و سرانجام با تشکیل مجلس مؤسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴(۱۲ دسامبر ۱۹۲۵)، سلطنت ایران به رضا پهلوی واگذار شد.

قدرت مرکزی سلطنت پهلوی از یک سو متکی به قدرت خارجی و از سوی دگر مبتنی بر نیروی نظامی قزاق و در ادامه نیروهای نظامی و انتظامی مدرنی بود که رضاخان با هدایت خارجی شکل داد. هزینه های این نیروهای مدرن از فروش نفت تامین می شد که در دوره پهلوی خیلی زود به منبع اصلی تامین هزینه های سلطنت تبدیل شد. با اتکاء به این منبع درآمد رضاخان دیوان سالاری جدیدی را پایه گذاری کرد که بعدها «دیوان سالاری نفتی» نام گرفت

آغاز سلطنت پهلوی را می بایست آغازی بر شکل گیری ساخت جدید قدرت در ایران دانست. شاهنشاهی پهلوی برخلاف شاهنشاهی های گذشته برخاسته از نیروی داخلی نبود و خواست دولت خارجی در آن نقش اصلی داشت. قدرت مرکزی سلطنت پهلوی از یک سو متکی به قدرت خارجی و از سوی دگر مبتنی بر نیروی نظامی قزاق و در ادامه نیروهای نظامی و انتظامی مدرنی بود که رضاخان با هدایت خارجی شکل داد. هزینه های این نیروهای مدرن از فروش نفت تامین می شد که در دوره پهلوی خیلی زود به منبع اصلی تامین هزینه های سلطنت تبدیل شد. با اتکاء به این منبع درآمد رضاخان دیوان سالاری جدیدی را پایه گذاری کرد که بعدها «دیوان سالاری نفتی» نام گرفت.

دیوان سالاری رضاخانی روز به روز گسترش می یافت و به موازات آن نفت بیشتری استخراج و از ایران خارج می شد. دو سال پس از تاج گذاری رضاخان در ۱۳۰۶خورشیدی منبع نفتی مسجد سلیمان به پایان رسید و میدان نفتی هفتکل جایگزین آن شد. در ۱۳۰۸ میدان نفتی گچساران، در ۱۳۱۴ میدان نفتی آغاجاری و در ۱۳۱۶ میدان های نفتی لالی و نفت سفید به میادینی که انگلیسی ها چتر استخراج خود را روی آن ها گسترده بودند اضافه شدند. این علاوه بر میدان نفتی مشترکی بود که شرکت نفت عراق و انگلیس در ۱۳۰۷ در نفت شهر کشف کرده و به استخراج آن مشغول شده بود. با کشف این هفت میدان نفتی، حوزه مورد قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس به صورت یکی از مناطق مهم نفتی جهان درآمد.

در ۱۳۱۲خورشیدی (۱۹۳۳میلادی) بحث هایی در محافل سیاسی ایران درباره لغو امتیاز دارسی درگرفت و در رسانه های عمومی این گونه منعکس شد که به دلیل زیان بار بودن امتیاز دارسی دولت ایران به دنبال فسخ یا تغییر آن است. در این زمان شخص رضاشاه مذاکرات را با سر جان کدمن، رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس، و رجینالد هوار، سفیر بریتانیا در ایران، برعهده گرفت. ماحصل مذاکرات رضاشاه که توسط رژیم پهلوی از آن به پیروزی یاد شد، توافقی خسارت بار تر بود. درحالی که امتیاز دارسی در سال ۱۳۴۰خورشیدی (۱۹۶۱ میلادی) خودبه خود پایان می یافت رضاخان در توافق جدید ۳۲ سال دیگر آن را تمدید کرد! بعدها محمد مصدق درباره این قرارداد چنین گفت: «اگر امتیاز دارسی تمدید نشده بود، در سال ۱۹۶۱ به بعد دولت نه تنها به صدی ۱۶ عایدات حق داشت، بلکه صدی صد عایدات حق دولت بود؛ بنابراین صدی ۸۴ از عایدات که در ۱۹۶۱ حق دولت می‌شود، بر طبق قرارداد جدید کمپانی آن را تا ۳۲ سال دیگر می‌برد. صد و بیست و شش میلیون لیره انگلیس از قرار ۱۲۸ ریال، ۱۶۰۱۲۸۰۰۰۰۰۰ ریال می‌شود و تاریخ عالم نشان نمی‌دهد که یکی از افراد مملکت به وطن خود در یک معامله ۱۶ بیلیون و ۱۲۸ هزار ریال ضرر زده باشد و شاید مادر روزگار دیگر نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند». رضاخان مقامات دولت را وادار به تایید آن کرد. مجلس نیز به اتفاق آراء آن را تصویب کرد!

بدین ترین روال گذشته برقرار ماند و رضاخان با قلدرمأبی که ظاهرا فقط برای مردم داشت به سلطنت خود ادامه داد. آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۳۱۸خورشیدی (۱۹۳۹میلادی) پایان کار رضاخان را رقم زد. صف بندی های جهانی از نو چیده شد و متفقین و متحدین وارد بزرگ ترین معرکه جنگ جهانی شدند. ایران چون جنگ جهانی اول بی طرفی خود را اعلام کرد اما چون قبل این بی طرفی نادیده گرفته شد. به دنبال اتحاد انگلیس و شوروی پس از حمله آلمان به شوروی و لزوم ارسال کمک‌های انگلیس و آمریکا به جبهه‌های نبرد در شوروی، متفقین تصمیم گرفتند از دالان پارسی استفاده کنند و به موجب آن نیروهای متفقین در سوم شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ اوت ۱۹۴۱) به ایران حمله کردند. نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای انگلیس از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران حرکت کردند. ارتش رضاخانی به سرعت متلاشی شد. متفقین پس از مدت‌ها کشمکش با روس‌ها بر سر نوع حکومت جدید ایران، بالاخره در انتقال سلطنت به محمدرضا پهلوی به توافق رسیدند. انگلیسی ها پیامی به این مضمون برای رضاشاه ارسال کردند: «ممکن است اعلی حضرت لطفاً از سلطنت کناره‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلی حضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد». رضاشاه هم چون بره ای رام استعفا داد و تحت نظر نیروهای انگلیسی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج و به آفریقای جنوبی برده شد.

با خروج رضاشاه، جامعه ایران نفس تازه ای کشید و حیات سیاسی تازه ای در روح جامعه ایران دمیده شد. مجلس فرمایشی دوره رضاخان برای مدتی پذیرای چهره های ملی و مردمی شد. اولین تاثیر این تغییر وضعیت، دست گذاشتن نمایندگان بر روی قراردادهای نفتی بود. در طی دهه های گذشته نفت به مهم ترین منبع درآمد ایران بدل شده بود اما سهم ایران از امتیاز دارسی و قرارداد ۱۹۳۳ ناچیز بود. در ۱۹۵۰میلادی درحالی که مجموع دریافتی ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس، ۱۶ میلیون پوند بود، در همین سال دولت انگلستان از درآمدهای این شرکت به تنهایی ۵۱ میلیون پوند مالیات گرفت. این وضعیت باعث شد تا زمزمه های ملی شدن صنعت نفت در ایران بلند شود. با تشکیل مجلس شانزدهم، ماده واحده قانون ملی شدن صنعت نفت در دستورکار مجلس قرار گرفت. سفارت انگلستان از شاه خواست تا تمام تلاش خود را برای ممانعت از تصویب این طرح انجام دهد. به رغم همه مخالفت هایی که صورت گرفت با همکاری محمد مصدق و آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی طرح به تصویب رسید و صنعت نفت ملی شد.

ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم تبدیل به یکی از دو ابرقدرت اصلی جهان شده و به دنبال گرفتن جای انگلیس در ایران بود. صنایع رو به گسترش آمریکا نفت مطمئن و ارزان نیاز داشت و ایران یک از منابع مهم نفت شناخته شده در آن زمان بود. وضعیت پیش آمده در ایران و ضعف دولت انگلیس در این زمان بهترین فرصت برای آمریکا بود. با طراحی و اجرای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت محمد مصدق سرنگون شد و محمدرضا شاه که در زمان کودتا از ایران خارج شده بود این بار در قامت یک مهره آمریکایی وارد ایران شد.

یک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد شکل جدیدی از قراردادهای نفتی به وجود آمد. ملی شدن صنعت نفت به قراردادهای قبلی با شرکت نفت ایران و انگلیس پایان داده و این شرکت منحل شده بود. در ۱۳۳۳ قراردادهای مشارکتی یا کنسرسیومی مطرح شد تا سهمی برای همه از منابع نفتی ایران درنظر بگیرد. در این زمان کنسرسیومی با مجموعه‌ای از شرکت‌ها شامل ۵ شرکت آمریکایی با سهم هرکدام ۸ درصد، شرکت انگلیسی بریتیش پترولیوم (یا همان شرکت نفت ایران و انگلیس با نام جدید) با۴۰ درصد سهام به تنهایی، شرکت هلندی انگلیسی شل با ۱۴ درصد سهام و شرکت فرانسوی توتال با ۶ درصد سهام به وجود آمد و قرار شد ایران تنها حقی به نام «پرداخت اعلام شده» از کنسرسیوم دریافت کند!

شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد رویه رضاخان را در پیش گرفت و مجلس شورای ملی و دولت های ایران بار دیگر به نهادهایی فرمایشی تبدیل شدند. روند اهمیت یافتن نفت در معادلات بین المللی پس از جنگ جهانی دوم ادامه یافت و شتاب بیش تری گرفت. محمدرضا شاه نیز علاقه وافری از خود برای فروش بیشتر نفت و همچنین کسب درصد بیش تری از سود فروش نفت نشان می داد. وی همچنین با تکیه بر درآمدهای نفتی برنامه توسعه نظامی گسترده ای را در پیش گرفت.

اجرای طرح موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» دیوان سالاری شکل گرفته در عصر رضاخان را به شدت فربه ساخت. اجرای اصلاحات ارضی هرچند در ابتدا خشنودی برخی روستاییان را به دنبال داشت اما آغازی بر خرد شدن و تکه تکه شدن زمین های کشاورزی در ایران بود که در دهه های بعد لطمه جبران ناپذیری به کشاورزی ایران وارد کرد و درحالی که در دوره قبل صنعت ایران دچار ورشکستگی کامل شده بود کشاورزی ایران نیز در معرض نابودی قرار گرفت

اجرای طرح موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» از دی ماه ۱۳۴۱، دیوان سالاری شکل گرفته در عصر رضاخان را به شدت فربه ساخت. جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران، سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی، بنگاه حمایت مادران و نوزادان، بنیاد پهلوی، جمعیت خیریه فرح پهلوی، جمعیت بهزیستی و آموزشی فرح پهلوی، بنیاد ملکه پهلوی، بنیاد نیکوکاری شمس پهلوی، بنیاد اشرف پهلوی، سازمان‌های ملی رفاه نابینایان و ناشنوایان، سازمان ملی رفاه خانواده، انجمن ملی توانبخشی ایران، انجمن ملی حمایت کودکان، جمعیت حمایت کودکان بی سرپرست، جمعیت حمایت کودکان کر و لال، انجمن ملی حمایت معلولین، جمعیت کمک به جذامیان، جمعیت حمایت مسلولین، جمعیت ملی مبارزه با سرطان، سازمان ملی انتقال خون، وزارت بهداری و بهزیستی و … فهرستی چند از نهادهایی است که از دل انقلاب سفید سربرآوردند.

اجرای اصلاحات ارضی هرچند در ابتدا خشنودی برخی روستاییان را به دنبال داشت اما آغازی بر خرد شدن و تکه تکه شدن زمین های کشاورزی در ایران بود که در دهه های بعد لطمه جبران ناپذیری به کشاورزی ایران وارد کرد و درحالی که در دوره قبل صنعت ایران دچار ورشکستگی کامل شده بود کشاورزی ایران نیز در معرض نابودی قرار گرفت.

به جای این ها نفت جایگزین همه چیز بود. در طی دو دهه ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۳خورشیدی درآمدهای نفتی ایران حدود ۱۴۷ برابر شد و سهم نفت از تولید ناخالص ملی از ۱۵درصد به ۶۶ درصد افزایش یافت. با وقوع جنگ اعراب و اسرائیل و تحریم فروش نفت توسط کشورهای عربی شاه نه تنها حاضر به پیوستن به تحریم نفتی نشد بلکه تولید نفت را افزایش داد به گونه-ای که ایران با پشت سر گذاشتن عربستان به نخستین تولیدکننده نفت در جهان تبدیل شد. در فروردین ۱۳۵۳ (مارس ۱۹۷۳) قیمت نفت از حدود سه دلار به حدود ۱۲ دلار افزایش یافت. در این زمان محمدرضا خوشبخت ترین شاه روی زمین بود. در سال ۱۳۵۶خورشیدی سهم نفت از تولید ناخالص ملی ایران به حدود ۸۰درصد رسید.

انقلاب اسلامی ایران و هیولای نفت خوار
انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷خورشیدی درحالی به پیروزی رسید که وارث دیوان سالاری رضاخانی بود؛ ساختواره ای که در دوره محمدرضا به شدت فربه و فاسد شده و با توسعه ای ناموزون و بی قاعده به هیولایی بزرگ بدل شده بود. اولین مواجهه انقلاب با این هیولا در دولت موقت شکل گرفت. بازرگان در ۲۸ بهمن ۵۷ در یک پیام رادیوتلویزیونی خطاب به ملت ایران با اشاره به هزینه های سرسام آور اداره کشور گفت: «با شنیدن مشکلات مو بر بدن آدم راست می شود، همه موسسات و تشکیلات دهان باز کرده اند و پول می خواهند، همین الان هم می خواهند ولی این ممکن نیست». وی با بیان این که قسمت اعظم درآمدها از فروش نفت تامین می شود گفت: «اگر نفت فروخته نشود انقلاب از بین می رود». دولت موقت در تلاش بود تا به سرعت صادرات نفت ایران را که در سال ۱۳۵۷ به دلیل فروپاشی حکومت پهلوی متوقف شده بود از سر بگیرد.

انقلاب اسلامی ایران درحالی به پیروزی رسید که وارث دیوان سالاری رضاخانی بود؛ ساختواره ای که در دوره محمدرضا به شدت فربه و فاسد شده و با توسعه ای ناموزون و بی قاعده به هیولایی بزرگ بدل شده بود. اولین مواجهه انقلاب با این هیولا در دولت موقت شکل گرفت. بازرگان با اشاره به هزینه های سرسام آور اداره کشور گفت: «با شنیدن مشکلات مو بر بدن آدم راست می شود، همه موسسات و تشکیلات دهان باز کرده اند و پول می خواهند، همین الان هم می خواهند ولی این ممکن نیست». وی با بیان این که قسمت اعظم درآمدها از فروش نفت تامین می شود گفت: «اگر نفت فروخته نشود انقلاب از بین می رود»

در سال های نخست نظام جمهوری اسلامی ایران تغییرات دولتمردان ایران مانع از شکل گیری ایده ای برای بازطراحی ساخت اقتصادی ایران شد. با وقوع جنگ در شهریور ۱۳۵۹ اندیشه دولتمردان ایرانی به سمت مدیریت جنگ رفت و دولت میرحسین موسوی که متاثر از نوعی اقتصاد سوسیالیستی بود علاقه چندانی به بازطراحی ساخت اقتصادی ایران نشان نمی-داد. در این دوره نه تنها تلاشی برای چابک سازی دیوان سالاری دولتی صورت نگرفت بلکه بر دامنه و حجم آن نیز افزوده شد. با این وجود به دلیل تاثیرات انقلاب اسلامی بر فرهنگ عمومی جامعه ایران و نیز فرهنگ سازمانی دولتی از حجم فسادهای مالی و سیستمی در دیوان سالاری دولتی کاسته شد.

با پایان یافتن جنگ و آغاز رهبری آیت الله سیدعلی خامنه ای و روی کار آمدن «دولت سازندگی» به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی، ایده هایی جدید در اقتصاد ایران پدیدار شد. تلاش برای ایجاد زیرساخت های لازم برای تولید کالای ایرانی و حرکت به سمت کاهش اتکا به درآمدهای نفتی ازجمله مهم ترین آن ها بود. در کنار این ایده ها کاهش حجم دولت به عنوان یکی از مهم ترین اهداف توسعه اقتصادی مطرح و واگذاری کارخانجات دولتی به بخش خصوصی آغاز شد.

در این زمان درآمدهای نفتی ایران که در دوره جنگ با کاهشی قابل ملاحظه مواجه شده بود دوباره افزایش قابل ملاحظه ای پیدا کرد و درآمدهای ارزی قابل توجهی به کشور سرازیر شد. این وضعیت باعث شد تا دولت برای تامین هزینه های خود با مشکل چندانی مواجه نباشد و درنتیجه به رغم شعارهایی که برای کاهش حجم دولت داده شد، دستگاه عریض دیوان سالاری دولتی همچنان برجای ماند. در دوره هاشمی رفسنجانی با افول فرهنگ انقلابی در ساختار دیوان سالاری کشور، فساد رایج در دیوان سالاری های دولتی به سازمان های اداری ایران بازگشت و فرهنگ عمومی جامعه ایران در مواجهه با مدرنیزاسیونی که در اقتصاد ایران به وقوع پیوست به سمت مصرف گرایی سوق پیدا کرد.

این وضعیت در دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی ادامه یافت. در دوره خاتمی قیمت های جهانی نفت روندی نزولی به خود گرفت. دولت تحرک اقتصادی ویژه ای از خود نشان نداد اما موفق شد نوعی ثبات در فضای اقتصادی ایران به وجود آورد. در پایان دوره خاتمی سهم نفت در اقتصاد ایران با کاهش مواجه شد اما همچنان بالا بود. این دوره مواجه با بسط و گسترش شبکه جهانی اینترنت در جامعه ایران بود که از مهم ترین آثار آن توسعه مدرنیته و گسترش فرهنگ مصرف گرایی در میان اقشار گوناگون جامعه ایران بود.

با آغاز ریاست جمهور محمود احمدی نژاد قیمت جهانی نفت رشد بی سابقه ای را تجربه کرد و قیمت های جهانی نفت به بیش از ۱۰۰ دلار رسید. در زمان احمدی نژاد روند تولید کالای ایرانی شتاب قابل ملاحظه ای پیدا کرد اما به دلیل رشد درآمدهای ارزی سهم نفت در اقتصاد ایران همچنان بالا ماند. در این دوره، دولت با رسیدن موج جمعیتی شکل گرفته در دهه شصت به بازار اشتغال مواجه شد و عملا سیاست های انقباضی دولت روند وارونه به خود گرفت و دیوان سالاری نفتی همچنان برجای ماند. در زمان احمدی نژاد واگذاری شرکت های دولتی به بخش خصوصی روندی نامناسب پیدا کرد و بخش عمده واگذاری به سمت شرکت هایی رفت که در ظاهر خصوصی اما در باطن دولتی بود. این رویه موجب شکل گیری شرکت های «خصولتی» با ویژگی های شترمرغی در اقتصاد ایران شد.

در طی سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۰ سهم نفت در اقتصاد ایران با روندی کاهشی به حدود ۵۰ درصد رسید.

جنگ اقتصادی و هیولای نفت خوار
در دهه نود توسعه شبکه جهانی اینترنت در سطح جهان و ایران موجب شد تا ساختارهای مالی و پولی بین المللی با استفاده از قابلیت های این شبکه بسط و نفوذ زیادی در شبکه اقتصاد جهانی پیدا کنند. اینترنت در کنار این که توانست شتاب قابل ملاحظه ای به فرایندهای مالی و پولی بین المللی بدهد امکان رصد و تجزیه و تحلیل مستمر تراکنش های مالی بین المللی را نیز به وجود آورد. شبکه سوئیفت یا جامعه جهانی ارتباطات مالی بین بانکی که در سال ۱۳۵۲خورشیدی (۱۹۷۳ میلادی) با مشارکت ۲۳۹ بانک اروپایی و آمریکایی شکل گرفت پس از توسعه شبکه جهانی اینترنت به شدت توسعه یافت و به بیش از ۹۰۰۰ هزار بانک و موسسه مالی در بیش از ۲۰۰ کشور جهان رسید.

در سال های پایانی دهه نود بود که برخی اعضای وزارت خزانه داری ایالات متحده آمریکا ایده تحریم های اقتصادی ایران با استفاده از مسدود کردن دسترسی های ایران به شبکه های مالی جهانی را مطرح کردند. هرچند در طی سال های پیروزی انقلاب اسلامی جهان غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا تحریم های گوناگونی علیه ایران وضع کرده بود اما این تحریم ها قابلیت تاثیرگذاری چندانی بر اقتصاد و جامعه ایران نداشتند. شبکه ای شدن نظام مالی و پولی جهان به ویژه پس از توسعه اینترنت امکان بسیار ویژه ای را برای ایالات متحده آمریکا فراهم کرد. این گونه بود که ایالات متحده با همراه کردن کشورهای اروپایی و در پی با اوج گرفتن منازعات هسته‌ای با ایران از طریق قطع کردن دسترسی ایران به شبکه سوئیفت در ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ وارد شکل جدیدی از جنگ های بین المللی شد. در این زمان اقتصاد ایران روندی رو به رشد را تجربه می کرد و تلاش ها در مسیر احیای تولید ملی و کاهش وابستگی به نفت به نتایج قابل توجهی رسیده و حجم نقدینگی در جامعه ایران به میزان بی سابقه ای رسیده بود. با این حال دیوان سالاری فربه دولتی که روز به روز گرفتار فساد بیشتری می-شد همچون هیولایی رو به رشد به زیست خود در جامعه ایرانی ادامه داده بود. آغاز تحریم های جدید علیه ایران روند رشد اقتصادی ایران را متوقف و اقتصاد ایران را با چالش های زیادی مواجه ساخت.

با آغاز کار دولت حسن روحانی در ۱۳۹۲، دولت روحانی راه برون رفت از چالش های اقتصادی را مصالحه با غرب بر سر برنامه هسته ای ایران دانست. محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه، پس از چند ماه مذاکره بی وقفه با کشورهای گروه ۱+۵ توانست در تیرماه ۱۳۹۴ به مفاد توافقنامه ای که برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) نام گرفت دست یابد. درحالی با برجام برخی از دسترسی های ایران به شبکه های مالی و پولی بین المللی ازنو برقرار شد اما پیروزی «دونالد ترامپ» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و کنار گذاشتن برجام از سوی وی وضعیت تحریم های اقتصادی را به حالت قبل برگرداند.

اقتصاد ایران در سال های اخیر درحالی با جنگ اقتصادی بی سابقه دست و پنجه نرم می کند که به نظر می رسد برای پیروزی در آن نیازمند دستگاه دیوان سالاری سالم، شفاف، منسجم، منعطف و چالاک است و این درست همان ویژگی هایی است که دیوان سالاری دولتی ایران فاقد تمامی آن هاست. آنچه امروز جامعه ایران با تمام وجود گرفتار آن است «هیولایی نفت خوار» است که در عصر رضاخان متولد شده و تا امروز در روندی بی وقفه رشد کرده و با جسم فربه و تنومند خود راه را بر مسیر پیشرفت جامعه ایران سد کرده و انرژی که انقلاب اسلامی ایران برای احیای ایران در دوره معاصر در کالبد جامعه ایران دمیده است بیش از هرچیزی از سوی این هیولا در معرض تهدید قرار دارد

اقتصاد ایران در سال های اخیر درحالی با جنگ اقتصادی بی سابقه دست و پنجه نرم می کند که به نظر می رسد برای پیروزی در آن نیازمند دستگاه دیوان سالاری سالم، شفاف، منسجم، منعطف و چالاک است و این درست همان ویژگی هایی است دیوان سالاری دولتی ایران فاقد تمامی آن هاست. آنچه امروز جامعه ایران با تمام وجود گرفتار آن است «هیولایی نفت-خوار» است که در عصر رضاخان متولد شده و تا امروز در روندی بی وقفه رشد کرده و با جسم فربه و تنومند خود راه را بر مسیر پیشرفت جامعه ایران سد کرده و انرژی که انقلاب اسلامی ایران برای احیای ایران در دوره معاصر در کالبد جامعه ایران دمیده است بیش از هرچیزی از سوی این هیولا در معرض تهدید قرار دارد.

کشتن هیولا و بازسازی ایران
به نظر می رسد کشتن هیولای نفت خوار تنها راه رساندن انقلاب اسلامی ایران به سرمنزل مقصود است و کشتن آن نیازمند شناخت ویژگی های آن است:

– دستگاه دیوان سالاری نفتی ایران یک مرکز توزیع کننده درآمد نفت میان مدیران و کارمندان خویش است.

– سازمان و نهاد در این دستگاه نه یک مرکز برای ارائه خدمات به جامعه بلکه دستگاه و مرکزی برای ارائه خدمات به مدیران و اعضا است.

– مدیران این دیوان سالاری مدیران هزینه کردن هستند و دهان هایی بزرگ برای بلعیدن درآمدهای نفتی دارند.

– زیرمجموعه ای بزرگ تر، ردیف بودجه ای بالاتر و … ارزش هایی هستند که مدیران سازمان های دیوان سالاری نفتی به دنبال آن می روند.

– قانون در دیوان سالاری نفتی نه محملی برای نظم دادن و ساده کردن روابط که محملی برای پیچیده کردن و تبدیل آن به رانت برای صاحب منصبان و مدیران دیوان سالاری است.

باید دانست هیولای نفتی بزرگ ترین مانع بر سر راه هر اقدام اصلاحی و انقلابی در جامعه ایران است. این هیولا درصورتی که نتواند یک مدیر سالم را جذب فرایند خود کند، آن را گرفتار بروکراسی پیچیده و نابهنجار خود می کند و از این طریق سد راه او می شود و چنان چه با مدیران توانمند مواجه شود در حذف آن می کوشد. از این منظر کشتن هیولای نفت خوار راه حلی انقلابی و مشارکتی همگانی می طلبد تا راه کارهای اساسی را در بستن گلوگاه های تنفس آن در پیش گیرد. هیولای نفت خوار می بایست در گام اول از مسیر ساده سازی قوانین و حذف بسیاری از قوانین دست و پا گیر دور زده شود. قوانین پیچیده و زائد شاهرگ حیاتی دیوان سالاری فاسد است. شاید لازم باشد برای دوره ای برخی قوانین کمتر ضروری نیز معلق شود تا خون کمتری برای ادامه حیات به هیولا برسد. در گام دوم دستگاه عریض و طویل دیوان سالاری باید با سرعتی زیاد کوچک شود. هزینه های این کوچک سازی را می توان از طریق فروش املاک و مستغلات دولتی و حکومتی تامین کرد. و در گام سوم لازم است تا دولت الکترونیک با قوانینی ساده و شفاف جایگزین دستگاه عریض و طویل دیوان سالاری نفتی شود.

هیولای نفتی بزرگ ترین مانع بر سر راه هر اقدام اصلاحی و انقلابی در جامعه ایران است. این هیولا درصورتی که نتواند یک مدیر سالم را جذب فرایند خود کند، آن را گرفتار بروکراسی پیچیده و نابهنجار خود می کند و از این طریق سد راه او می شود و چنان چه با مدیران توانمند مواجه شود در حذف آن می کوشد

تنها در چنین زمانی است که جسم فربه و فاسد هیولای کهنسال نفت خوار ایران از مسیر حرکت انقلاب کنار خواهد رفت و ایران جدید با کشیدن دندان افعی تحریم مسیر رو به رشد خود را ادامه خواهد داد. انقلاب اقتصادی در جامعه امروز ایران یک ضرورت و گام اول این انقلاب نابود کردن هیولای نفت خوار و دیوان سالاری نفتی است.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع