کشاورزی طفل سرراهی و بی صاحب
کشاورزی طفل سرراهی و بی صاحب

آنچه همیشه ذهن مرا مشغول می کند پی بردن به این که سبب چیست که نه فقط مردم کوچه و بازار بلکه مقامات هم نگاه حقارت آمیزی به بخش کشاورزی دارند و تا بحث بخش کشاورزی پیش می آید همگان پیرمردی با چهره ای سوخته و برشته از داغ آفتاب تموز و لباسی ژنده و رنگ و رو وارفته و داسی در دست و کفشی پاره در پای و عرق ریزان در کنار مزرعه گندم در ذهن متبادر می سازند که با بدبختی او را می بینند و حتماً باید بر وی دلسوزی کنند؟!!

آنچه همیشه ذهن مرا مشغول می کند پی بردن به این که سبب چیست که نه فقط مردم کوچه و بازار بلکه مقامات هم نگاه حقارت آمیزی به بخش کشاورزی دارند و تا بحث بخش کشاورزی پیش می آید همگان پیرمردی با چهره ای سوخته و برشته از داغ آفتاب تموز و لباسی ژنده و رنگ و رو وارفته و داسی در دست و کفشی پاره در پای و عرق ریزان در کنار مزرعه گندم در ذهن متبادر می سازند که با بدبختی او را می بینند و حتماً باید بر وی دلسوزی کنند؟!!

اقتصاددان: از دید عمده مردمان کشاورز نماد دهقان و برزگر مزرعه و چوپان گله و روستازاده ی فقیری است که باید به او اعانه داد و با این نگاه تحقیرآمیز آن ترانه عمله دسته دسته یا دیگه نمروم ولایت که دستپخت گروه اقتصاد شبکه اول تلویزیون در دهه ۶۰ در برنامه ای به نام “سیمای اقتصاد ما” بر اساس ترانه محلی مازندرانی محله سنگتراشون [که احتمالاً باید نام محله ای در آمل بوده باشد] قطعه شاهکار استاد فقید ابوالحسن صبا (فرزند ابوالقاسم کمال السلطنه متولد ۱۲۸۱ شاگرد پدرش و پس از آن شاگرد تار و سه تار استادان میرزا عبدالله فراهانی، درویش‌خان و علینقی وزیری و شاگرد ویلن استاد حسین هنگ‌آفرین و کمانچه استاد حسین اسماعیل زاده و سنتور استاد علی اکبر شاهی و نی استاد اکبرخان نی‌داود و ضرب استاد حاجی خان و شاگرد نقاشی مدرسه کمال‌الملک و یادگیری نجاری، سوهان‌کاری، ریخته‌گری، معرق کاری و خاتم‌کاری و ساختن آلات موسیقی و آهنگسازی و هرچه هنر و معرفت در تصور آوری و الان که خاموش و گمنام در آن قبرستان کوچه ظهیرالدوله میان آن جمعیت پرجنب و جوش میدان تجریش در کنار بزرگان شعر وادب و موسیقی پارسی چونان ملک الشعرای بهار، رشید یاسمی، روح الله خالقی، فروغ فرخزاد، عارف قزوینی و… آرمیده است؛) و از بزرگترین موسیقیدان برجسته معاصر بوده [و از قضا این قطعه زیبایش از دروس مشق استاد تار در دوره نوجوانی ام بود] و کشاورزان را عمله هایی فرض کرده که دسته دسته از روستا که مهد کشاورزی است خرد و خسته کنار جوی آب نشسته و کوزه ی اوشان(آبشان) شکسته است و به شهر می روند و به جای او(آب) کوکا می نوشند و به جای گیوه آدیداس می پوشند و به جای شیر بز، سیگار می فروشند و پوشیدن شلوار لی را مزیتی بر تنبان خود می پندارند و پیتزا را جانشین قورمه نموده اند و مظاهر وامانده ی وارداتی را بر فرهنگ اصیل و بومی خود ارجح دانسته و جایگزین نموده است:

عمله دسته دسته،
عمله خرد و خسته
کنار جوب نشسته
کوزه او شون شکسته
دیگه نَمرُم ولایت خدا
دیگه نمرم ولایت
به جای گیوه‌، آدیداس می‌پوشم
(دیگه نمرم ولایت)
جای تمبان دارم من «لی» می‌پوشم
(دیگه نمرم ولایت)
جای گله دارم داتسون می‌رونم
دیگه نمرم ولایت
ولایت مال دائیمه
قواله زن دائیمه
دیگه نمرم دیگه نمرم دیگه نمرم ولایت
به جای اُو، کوکاکولا می‌نوشم
دیگه نمرم ولایت
به جای شیر بز سیگار فروشم
دیگه نمرم ولایت
جای قورمه دارم «پیزا» می‌جورم
دیگه نمرم ولایت)

در حالی که اصل قطعه موسیقایی این بوده و هست:

ته گیسو افشون افشون (۲مرتبه)
دیگه نمِره تیَ ملّه کیجا (۲مرتبه)
کیجا ته ره چیه چادر ندارنی
کیجا نُمیره تی مَلّه
کهو اسب سوار شاطر ندارنی
کیجا نمیره تی ملّه
سه سال خدمت کنم برمادر تهِ
کیجا نمیره تی ملّه
در این ترانه محلی کیجا به معنی دختر و کلمه ملّه همان محله است.

البته داستان عمله هم باز می گردد به یک اتفاقی که خبر اهانت یک عمله بیکار در سال ۱۳۴۶ در خیابان سعدی (سر منوچهر فعلی) به یک بانوی محترمه در روزنامه های آن زمان منتشر شد و بعدها در شعر

ابراهیم صهبا و قطعه معروف و طنز آمیز “شنیدم من جوان روستایی سوی تهران پرغوغا سفر کرد”؛ بدان پرداخته شد و موضوع فکاهی و کاریکاتور گشت و این شعر عمله توسط خوانندگانی چون مرحوم سیدمحمد نجم‌الدین و مرحوم عباس منتجم شیرازی که گویا از لرهای بختیاری شیراز بوده خوانده شد و البته شنیده ام این ترانه توسط بیژن مرتضوی و حامد پهلان نیز بازخوانی شده است. ببینید یک برنامه اقتصادی که وظیفه اش معرفی ظرفیت های سرمایه گذاری و رشد اقتصادی یکی از ارکان مهم توسعه کشور است چه بلایی سر این بخش آورده است؟!! در ذهن بیاورید چگونه سرمایه گذار سرمایه ای که می گویند ترسو و فراری است را به بخش ما بیاورد که شلوارمان را سگ گاز گرفته و پاره کرده و لب جوی آب مستأصل و درمانده نشسته ایم و آرزو داریم به شهر برویم و کوکا بنوشیم؟!!

البته می دانید که در همان سال ها اعتراضات شدیدی به این برنامه شد و یادم می آید من دانشجو بودم و استاد جامعه شناسی روستایی ما پروفسور سیروس سلمان زاده به شدت بر آن خرده گرفت سرانجام کار به مجلس و هاشمی رفسنجانی کشید و از ادامه پخش برنامه مربوطه با تهیه کنندگی و کارگردانی محمدرضا پاسدار که اگر خاطرتان باشد در آن مرحوم احمد مندوب هاشمی(آقای اقتصادی)، محمد شیری و ناصر لقایی ایفای نقش می کردند؛ ممانعت به عمل آمد ولی خب اثر ناگوار این ترانه تا به اکنون هم مانند پتکی بر سر کشاورزی باقی مانده است.

تصور نکنید امروزه وضع بهتر شده است !! وزیر نیرو اول آب شرب را توزیع، برقش را هم می گیرد، به صنایع هم می دهد و آن وسط رهاسازی آب پس از تولید برق، روغن ریخته را نذر امامزاده کشاورزی می کند و می گوید این هم سهم کشاورزی که رها کردیم در بستر رودخانه و خود و همکارانش هر جا می رسند آن نمودارهایشان را می آورند که ۷۰ درصد و ۸۰ درصد و نمی دانم چقدر از آب صرف بخش کشاورزی شده و تمام پرت رودخانهو تبخیر و نفوذ به خاک از پشت مخزن تامزرعه را پای حساب کشاورزی می نویسد و صنعتگران را بر علیه کشاورزان می شورانند!!

بانک ها هم کلی منت می گذارند و وام ۱۸ تا ۲۸ درصدی به کشاورزانی می دهند که نه تنها سودی از بخش نمی برند که متاسفانه در اثر سوء مدیریت در بسیاری از سال ها و برخی از محصولات زیان هم می برند همین ها با کمک آن صنعتداران و معدن داران در کمال وقاحت انگشت اتهام به سمت بخش کشاورزی می کشند که شما ذخایر سدها را مصرف کردید و سالی ۳۰ تا ۶۰ سانتی متر در برخی از دشت ها سطح ایستابی را پایین بردید [و بیلان منفی را تماماً به پای بخش کشاورزی تسویه حساب کرده] و می گویید ضرر هم کرده اید و باید آب را به ما بدهید تا از آن ارزش افزوده در بیاوریم!! هیچ کارشناس کشاورزی تا به حال جوابشان را نداده که امسال برای واردات تنها کسری تولید ۷ قلم کالاهای اساسی شامل خوراک انسان و دام در کشور باید ۱۶ میلیارد دلار پول بی زبان از خزانه خالی باید دربیاوریم و اگر تازه مازادی در دنیای بیرون از مرزها بوده باشد و به ما هم بدهند و بگذریم از مصیبت چگونگی انتقال ارز و هزینه های سربار آن.

اگر کشور تولیدی نداشت این تولیدات بیش از ۱۳۰ میلیون تن انواع محصولات و فرآورده های کشاورزی طی این سال ها که به اعتقاد خودم یارانه ای است که کشاورزان ایران با سیاست سرکوب قیمت ها در طی تمام سال های پس از انقلاب به حکومت و دولت و ملت می پردازند و همیشه هم بدهکار هستند، حالا بماند نقش های اجتماعی و سیاسی و امنیتی آن که اصلا قابل محاسبه نیست و از خود نپرسیده ایم اگر اینان دست از کار بکشند و روانه حاشیه ی شهرها بشوند چه بلایی سر خودشان و آن شهرها می آید و اگر مرزها از سکنه خالی شود امنیت کشور به کجا می رسد؟!!!.

بر این مبنا لازم است که کلیه تصمیم گیران کشور نگاهشان را به این بخش عوض کنند و من اگر جای رییس جمهور منتخب بودم در جلسه هیات دولت وزرای جهاد کشاورزی و آموزش و پرورش را به جای معاون اول و رییس دفتر رییس جمهور در سمت راست و چپ خود می نشاندم، چرا که تربیت انسان توسعه و تامین غذا در امروز جهان خیلی خیلی مهم تر از سایر مسائل است و همان ها که مسائل سیاسی و امنیتی را پیش می کشند و آن را برتر می دانند باید بدانند که اگر غذا نباشد امنیتی نیست!!!!

روزگاری در دهه ۴۰ و ۵۰ اگر کسی کارمند ساده سازمان عمران منطقه ای جیرفت و کهنوج یا کشت و صنعت هفت تپه و یا کشت و صنعت مغان بود مطمئن باشید در هنگام خواستگاری و اعتبار در بازار و فامیل و شهر دست بالا را داشت و مردم شهر به چشم قهرمان المپیک به او و خانواده اش نگاه می کردند و دانشجویان و استادان دانشکده های پزشکی به سایرین فخر می فروختند اما چه بلایی سر این بخش مظلوم و بی صاحب آورده اید که مدیر ارشد و مستاجرش برای دریافت یک وام جزئی باید برود از همان جماعت بازاری ها، ضامن به بانک ببرد، گوجه فرنگی اش در صحرا بدون برداشت رها می شود، جوجه یک روزه اش دفن می شود، گاو های آبستنش بدون علوفه روانه کشتارگاه و گاومیش هایش از فرط تشنگی هلاک می شوند؟!!!.

آهای تمام کسانی که با منّت به بخش کشاورزی نگاه می کنید و با تصویب سهم بودجه حدود ۵ تا ۶ درصد و کمتر از آن به این بخش نگاه می کنید و به کارکنان و مدیران و استادان و دانشجویان و کشاورزان این بخش به حقارت نگاه می کنید و فکر می کنید ما گناه داریم و با چندرغاز یارانه به بخش و افزایش ناچیز یک دهم نرخ تورم به ما اعانه می دهید ما باید خوشحال باشیم و کیف کنیم و فکر می کنید آب و سوخت و انرژی رایگان به بخش سوبسید می دهید؛ بدانید و آگاه باشید آن کسی که به شما یارانه می دهد ما هستیم و نه شما و اگر تولیدات کشاورزی نباشد همه شما و خانواده هایتان از گرسنگی خواهید مُرد!! پس بر ما دلسوزی نکنید و ما را به چشم طفل سرراهی منگرید که صاحبخانه ما و شما مستاجر آن هستید!!!

آیا می دانید ۱۹ درصد اشتغال مستقیم و ۳۲/۵ درصد از ارزش افزوده کسب و کار در کشاورزی است و اگر اشتغال های بخش خدمات مرتبط نظیر حمل و نقل، بازاریابی، فروش، فرآوری، صنایع کشاوزی و… را بدان بیفزاییم سهم اشتغال پایدار و سهم این بخش حیاتی در تولید ناخالص داخلی چه میزان است؟!!
پس چنانچه بخش کشاورزی را با کرامت ننگرید و کشاورزان زیان بیشتری ببینند و کار خود را رها کنند بلایی به روزتان خواهد آمد که چندین برابر هزینه ها را باید خرج واردات و همچنین ناامنی وبیکاری و مصیبت های بعدی کنید.
از ما گفتن بود و از شما نشنیدن!!!!

  • نویسنده : دکتر سیدیعقوب موسوی