تاریخ انتشار : چهارشنبه 22 آذر 1402 - 10:51
کد خبر : 150194

کاربرد نظریه ها در بستر پراکنده بوروکراسی ملی

کاربرد نظریه ها در بستر پراکنده بوروکراسی ملی

سهراب رستمی کیا_دانش آموخته دکترای تخصصی مدیریت دولتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : تاکنون بارها با این پرسش ذهنی روبرو شده ایم که آنچه در دانش برآمده از تجارب عینی و ذهنی  بشری حصول شده  و چکیده آن  در قالب مدل ها و تئوری ها و از طریق  منابع علمی

سهراب رستمی کیا_دانش آموخته دکترای تخصصی مدیریت دولتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :

تاکنون بارها با این پرسش ذهنی روبرو شده ایم که آنچه در دانش برآمده از تجارب عینی و ذهنی  بشری حصول شده  و چکیده آن  در قالب مدل ها و تئوری ها و از طریق  منابع علمی و آموزش اساتید فرامیگیرم در بستر عملی سازمان چه کاربردی دارند؟
به عبارتی چگونه میتوان در لحظاتی که ما دچارنوعی  گسست  و ناامیدی بین مشاهده رفتارهای سازمانی و نحوه مدیریت های نامنطبق با تئوری ها ؛با دانش فراگرفته قبلی ناشی از مطالعه و آموزش هستیم ،پلی بین نظریه و عمل بزنیم ؟
ابتدا باید عرض شود ما دچار نوعی دو قطبی گرایی در نگرش به تئوری ها هستیم که هیچ یک با رویکرد علمی تناسب ندارد.
گروهی صرفابا مطالعه و تاکید صرف بر تئوری ها و عدم کنکاش در روش های انطباق آن بر بستر نهادی و عینی که با آن روبرو هستیم روزگار علمی خویش میگذرانند گویی که تئوری ها اموری ثابت هستند که حتی با ناامیدی از اجراو فارغ از حیطه عمل آنها را فراگرفت !!!
گروهی دیگر نیز در برداشتی غلط از عمل گرایی ،تئوری ها را در حد امور غیر قابل استفاده و انتزاعی پنداشته و در این نحله ، مدیریت را بدون استفاده از سالها تجارب دانشی بشر  و بر اتکا به تجارب خود پیش میبرند که این امر نیز با توجه به هزینه های ناشی از آزمون و خطاهای متعدد در جهت رسیدن به تجربه و نیز گاها عمل کردن اقدم بر اندیشیدن امری مقبول در نزد اهالی اندیشه نیست و نمونه آن را در عدول مدیران از عزل و نصب های مقطعی در سازمان و یا اقدام به انجام طرح و پروژه های فوری و بدون امکان سنجی پیشاپیش آنها شاهدیم !

با این مقدمه میتوان به سمت بحث در مورد تئوری‌های مدیریت (Management theories)رفت   که رهیافت‌هایی شیوه اداره و مدیریت منابع مادی و انسانی سازمان‌ها می‌باشند. تحقیق و دسته بندی  درباره مطالعه صد‌ها سازمان موجب می‌شود تا به دانشی دست یافت که بتوان بدان وسیله بر میزان اثربخشی سازمان افزود. البته تئوری ها امور کاملا ثابتی نیستند و طبق زمینه فعالیت سازمان‌ها طی سالیان دستخوش تغییر می‌شود و سازمان‌ها با انطباق با این تغییرات به حیات خود تداوم می‌بخشند. بنابراین باید گفت تئوری سازمان سیر تکاملی می‌پیماید.

حال هنر ما به عنوات دانش آموختگان مدیریت چیست ؟

به نظر میرسد اگر نتوانیم پلی بین این دانش و تئوری های فرا گرفته با صحنه  عینی برآمده از عوامل تاثیر گذار مختلف بزنیم یا دچار نوعی ناامیدی و گسستگی ذهنی از کاربرد این دانش ها شویم و یابا تفکیک دو حوزه دانش و عمل ، مطالعه نظریه ها را به حوزه دانشگاه و مطالعه  و تحقیقات گاها متفاوت با کنه حقایق محدود کرده و در حوزه عمل نیز با انفکاک از آموخته هایمان طبق رویه های موجود در دسترس  و تجارب روزانه عمل کنیم !

اما چرا ما در این پیوند لازم موفق نیستیم تا کار به مراحل بعدی بکشد؟

یکی از عوامل مهم فقدان تفکر خلاقانه و نقادانه است ،سیستم آموزشی که ما در آن برآمده ایم از خانواده تا محیط آموزش دانشگاه و سازمان  اکثرا با خلاقیت و تفکر انتقادی خیلی میانه ای ندارند که ما را به سمت این تفکر سوق دهند که بتوانیم گاها پدیده های نامرتبط را به یکدیگر ربط دهیم !! از تاکید بر حفظ نمودن در در مدارس تا تاکید بر سوالات مشخص ازمنابع مشخص در دانشگاهها!!یک ترس و فقدان از ابراز نظر را در ما پدید میاورد.که در آینده ما و مواجهه با زمینه هایی ‌که روبرو میشویم راه خلاقیت را میبنند…
نکته دوم از عوامل موثر بر این هنر که از نظر نگارنده موثر است و ظاهر تناسبی با خلاقیت ندارد فقدان تفکر منظم در دسته بندی پدیده ها و الگو سازی است..گویی که ما نمیتوانیم اموراتی که در زندگی با آن مواجهیم و در سازمان این حقایق پیچیده تر نیز  میشوند را حداقل در ذهن خود مدل سازی کنیم و یک الگویی برای پدیده های ظاهرا بی نظم پدید آوریم (یادی از آن نظریه مهم آشوب و تفکر نظم در بی نظمی کنیم که در هر سیستم ظاهرا بی نظم ،نظمی نهفته است که وظیفه اندیشه ورز کشف آن است و اگر آنرا بیابیم هم نقاط اهرمی که تغییر در آن بیشترین اثر پروانه ای  را خواهد داشت میتوانیم پیدا کنیم )
نکته سوم به عنوان علت عدم تفوق پیوند بین نظر و عمل در این است که ما نقش در تدوین تئوریها و دانش جدید نداریم و از بین تئوریهای برآمده کمتر تحقیق و نظریه ای بوده است که متناسب با مسائل ما تدوین شده باشد و البته برخی قسمت های جهان شمول تئوریها نیز وجود دارد که باید سراغ آن قسمت ها رفت و البته سیر تطور را در نظر گفت گاها یک نظریه ممکن است مسئله سازمانی یا بوروکراسی ملی یک کشور در حال حاضر باشد در حالی که این مسئله حدود پنجاه سال پیش یک کشور جوامع شمال بوده است که در اینجا باید ما تقدم و تاخر زمانی را در نظر بگیریم.

با وجود تمام عوامل فوق ، ما باید عزم جدی و اعتمادبنفس دسته بندی مسائل عینی و تدوین مدل و تئوری برخواسته از حقایقی که دربسترسازمانهامیگذرد را داشته باشیم..

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

19 + پانزده =