حصیرآبادی/قسمت چهارم/حمام عمومی
حصیرآبادی/قسمت چهارم/حمام عمومی

حصیرآباد در دهه ۵۰ شمسی حمام عمومی نداشت، فکر کنم ، الان هم ندارد، برای خانم ها و حتی آقایان وقتی کارد به استخوان میرسید ، یا اینکه جشن عروسی همسایه ای یا فامیلی در پیش بود ، حمام عمومی خیابان ۳ آسیه آباد، میزبان مردم حصیرآباد می‌شد ، رفتن به حمام برای مردمی که […]

حصیرآباد در دهه ۵۰ شمسی حمام عمومی نداشت، فکر کنم ، الان هم ندارد، برای خانم ها و حتی آقایان وقتی کارد به استخوان میرسید ، یا اینکه جشن عروسی همسایه ای یا فامیلی در پیش بود ، حمام عمومی خیابان ۳ آسیه آباد، میزبان مردم حصیرآباد می‌شد ، رفتن به حمام برای مردمی که محرومیت و نداری همزاد آنان است ، حمام رفتن یک آپشن رفاه و تفریح محسوب می‌شد.

آسیه آباد که از نامش هم مشخص است ، همنام حاج خانمی بنام آسیه نبهانی بود ، که گویا این بزرگوار زمینهایی که از پدرش به او رسیده بود ، بصورت هبه در اختیار همشهریان اهوازیش قرار میدهد، آسیه آباد مثل حصیرآباد در شرق اهواز قرار داشته و تقریبا روبروی خیابان اصلی آن مستقر بود، جنب آسیه آباد تپه ای قرار دارد که از خیلی زمان‌ها پیش و شاید از دوره ای که رادیو وارد ایران شد ، دکل رادیو روی این تپه نصب بود ، اونموقع به تپه مذکور و منازل اطرافش بیسیم میگفتیم ، الان گویا کشف شده که منطقه بیسیم از مناطق باستانی و قدیمی اهواز بشمار آمده و به ثبت آثار میراث فرهنگی رسیده است.

تراکم منازل آسیه آباد دست کمی از حصیرآباد نداشت ، اما بنظرم آنزمان بدلیل وجود حمام ، و مرکز بهداشتی و اینکه در دو طرف محدود به حصیرآباد و خزعلیه منتهی می‌شد ، از مدنیت بهتری برخوردار بود.

جمعه روزی از روزهای تابستان ، مادرم بقچه زیر عبا ازم خواست همراهش بروم ، فکر کنم ، سنم به ۶ نرسیده بود ، زیرا به مدرسه نمیرفتم ، با دمپایی پاره ،دوان ، دوان همراه مادر شدم تا اینکه بصورت دزدکی و با پنهان شدن زیر عبا وارد سری ترین خط تمایز ی جنسیت زن شدم ، بله! من وارد حمام زنانه شده بودم حمام خیابان ۳ آسیه آباد که نوبت صبح برای زنان و بعدازظهر مخصوص آقایان بود ، تازه ! بدلیل نیاز بیشتر، صبح و عصر جمعه ها دربست خانم ها می‌شد ،آنجا پسربچه های دیگری هم بودند ولی فرق آنها این بود که همگی آنها ، کوچکتر از من بودند، بعضی خانم‌ها که عریان در حمام تردد می‌کردند با دیدنم جیغ میکشیدند و به مادرم اعتراض می‌کردند که این چیه با خودت آوردی ؟ اینکه سبیل دارد ! نزدیک بود ، کار به دعوا بکشد ، که مقرر شد روبروی دیوار حمام بایستم ، و رویم را برنگردانم چهره ها را یادم نیست !
بدون لباس خیلی از ماها ترسناکیم ، من این را در یک حمام عمومی زنانه به عینه دیدم ، راستی تا اون زمان نمیدانستم ، خانم‌ها هم ممکن است مثل آقایان طاس شوند ، اما من زنانی دیدم که وسط سرشان از مو تهی بود و نمیدانم تا الان هم از زنان طاس میترسم !!

اون روز مادرم بعد از اینکه خوب با لیف و صابون (Camay) که گویا برایش سوغاتی آورده بودند مرا از خجالت چرکهایم بیرون آورد، از بقچه اش لباسهای نویی که برایم خریده بود بیرون آورد و تنم کرد ، …

سبک شدم و احساس شادی میکردم ، مادرم تو راه ازم خواست ، هر کسی رو که تو حموم آسیه آباد دیدم ، برای هیچکس و بخصوص پدرم صحبت نکنم ، و ادامه داد ، اگر گفتی ، خدا لعنتت میکنه !!

(فاضل خمیسی)