انتهای حماقت!!
انتهای حماقت!!

  گفت: چه کنیم که زلال گفتگوهای منطقی و مستدلّ ما با چالش جدال آلوده نشود؟ گفتم: فقط از منطق و استدلال عقلانی و اعداد و ارقام مستند باید بهره جست و از هیجان و احساسات پرهیز کرد. هیچ گاه نباید نقل جای عقل را بگیرد! گفت: من وقتی با برخی از متعصبّان هر بحث […]

 

گفت: چه کنیم که زلال گفتگوهای منطقی و مستدلّ ما با چالش جدال آلوده نشود؟

گفتم: فقط از منطق و استدلال عقلانی و اعداد و ارقام مستند باید بهره جست و از هیجان و احساسات پرهیز کرد. هیچ گاه نباید نقل جای عقل را بگیرد!

گفت: من وقتی با برخی از متعصبّان هر بحث اعتقادی،سیاسی،فرهنگی و…می کنم و هر چه دلیل و برهان و مستند عقلی و شرعی و منطقی می آورم،همه را با یک نقل یک خواب و رویا و یا نقل قول از شخصیت های بتوارۀ خود نادیده می گیرد.آیا این شیوۀ «جدال احسن» قرآن است؟

« قرآن در آیه ۱۷ و ۱۸ سوره زمر می‌فرماید:

«فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ.

پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ کنند. اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان».

«سینوهه» سیمای احساسی و غیرعقلانی این گونه افراد را به زیبایی ترسیم می کند:

وقتی “سینوهه” شبی را کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر را بالای سر خودش می بیند، که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند. ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.

برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.

برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی را که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند، برای او بخواند.

سینوهه از برده سوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟

برده می گوید:

سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم , مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بی کران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از این که گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سال های سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آن ها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آن ها اطلاعی ندارم، اکنون از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند …

سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشتۀ آن مرد را این گونه می خواند:

«او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است…»

در این هنگام , برده شروع به گریه می کند و می گوید :

آیا او آن قدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد …. ای خدای بزرگ !ای آمون! مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش…

سینوهه با تعجب از برده می پرسد:

چرا علی رغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

برده این جمله ی تاریخی را می گوید که:

وقتی خدایان، همه بر قبر او این گونه نوشته اند , من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد :

آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!

گفت: حالا تو انصاف بوده چه کسی سیاهنمایی می کند؟

گفتم:راست می گویی!این دفعه توپ سیاهنمایی را به دروازۀ چه کسی شوت کنیم که دروازه بان نداشته باشد؟

گفت: «سینوهه»!!

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

  • منبع خبر : اقتصاددان