افغان ها را به چشم هموطن ببینیم
افغان ها را به چشم هموطن ببینیم

ابوالفضل بابادی شوراب این روزها که طالبان نقاط مختلف افغانستان را یک به یک فتح می کند، جامعه ملی افغانستان فقدان شیر دره پنجشیر، احمد شاه مسعود، مجاهدی نستوه و دانشمندی پیشرو، را بیش از پیش حس می کند. بی شک حضور و وجودش برای مردم مظلوم افغانستان می‌توانست انگیزه و انرژی ای برای مقاومت […]

ابوالفضل بابادی شوراب

این روزها که طالبان نقاط مختلف افغانستان را یک به یک فتح می کند، جامعه ملی افغانستان فقدان شیر دره پنجشیر، احمد شاه مسعود، مجاهدی نستوه و دانشمندی پیشرو، را بیش از پیش حس می کند.

بی شک حضور و وجودش برای مردم مظلوم افغانستان می‌توانست انگیزه و انرژی ای برای مقاومت و مجاهدت علیه باورهایی باشد که هویت ملی، زبانی و فرهنگی مردم افغانستان را بر نمی تابد.

اما براستی چرا تاکنون مردم افغانستان نتوانستند شخصیتی همچون احمدشاه مسعود را باز آفرینی کنند؟ و این خلاء سیاسی را برطرف نمایند؟

نگارنده بعنوان یک ایرانی فارغ از مرزهای جغرافیایی فعلی، افغانستان را جزئی از پیکر تاریخی و فرهنگی ایران بزرگ می داند و برای وضعیت کنونی مردان و زنان افغانی، خواهران و برادرانی که درگیر یک جنگ داخلی شده اند ناراحت و غمبار است، اما بجز نوشتن و بیان دردها چه کاری بر می آید؟

هرچند این روزها مخابره تصویری از افغانستان کمی غم هایم را تسلی داد، آن هم تصویر زنانی که با اسلحه برای دفاع و پاسداری از هویت ملی و مردمسالاری نیم بند خود در برابر طالبان صف‌آرایی کرده اند!

براستی آیا ممکن است احمد شاه مسعود امروزِ افغانستان، در قامت شیرزنی افغانی نقش یابد؟البته تعجب‌آور نخواهد بود، چرا که در افغانستان کنونی، زنان نیز همپای مردان برای مردمسالاری و شکوه میهن می جنگند، همانطور که در سال گذشته وقتی بدخواهان مردمسالاری افغانی، شهید بانو فرشته کوهستانی نمونه بارز زن مسلمان روشنفکر تحول خواه و میهن پرست را نتوانستند تحمل کنند، او را به شهادت رساندند.

بله بدخواهان افغانستان، خراسان بزرگ و ایران تاریخی، از شیرزنانی که ویژگی های اخلاقی همچون گردآفرید شاهنامه داشته باشد و مردانه در برابر آنها صف آرایی کنند، هراس دارند.

نگارنده بعنوان یک شهروند قانون مدار ایرانی از دولت ایران می خواهد که اگر بدلیل معذوریت های بین المللی امکان ورود و حمایت از مردم افغانستانی وجود ندارد، با وجود شرایط و مشکلات اقتصادی داخلی خودمان، حداقل حضور جنگ زده ها و مهاجرین افغانی در ایران تسهیل شود.

بهرحال با وجود اندکی تفاوت های مذهبی و تابعیت متفاوت آنان با شهروندان ایرانی، اما اشتراکات زبانی تاریخی فرهنگی و انسانی میان ایرانی ها و افغانی ها، ایجاب می کند، نسبت به برادران و خواهران افغانی لطف و مهربانی مناسب تری را دنبال نماییم.

به هر ترتیب روزگاری افغانستان جزئی از ایران تاریخی بوده، که با بی لیاقتی شاهان قاجاری از دست ما رفت و شاید اگر بی لیاقتی شاهان قاجار نبود، امروز آنها را به چشم هموطن می دیدیم و آیا می توان هم تباری و هم وطنی پدران مان را منکر شویم؟آیا مرزهای جغرافیایی امروز، باید همچون سدی جلوی پیوندهای فرهنگی تاریخی زبانی نژادی ملی و جغرافیایی ما را بگیرد؟

فارغ از این موارد، در اینجا انسانیت چه می گوید؟اگر بعلت دشمنی‌های استکبار جهانی علیه ایران اسلامی عزیز ورود به غائله افغانستان برای ما عواقب بین المللی بدی دارد، آیا نمی‌توانیم از مهاجران افغانی که بخاطر شرایط داخلی کشورشان جلای وطن کرده و می خواهند میهمان ما باشند خوب پذیرایی کنیم؟

هرچند که معتقدم آنها هیچگاه میهمان ما نبودند و در ایران بزرگ تاریخی صاحبخانه اند، همانطور که پدران مان دوش به دوش یکدیگر مرزبانان و مرزداران تاریخ ایران کهن بوده اند.