اصلاحات پیشنهادی برای سند آمایش سرزمین
اصلاحات پیشنهادی برای سند آمایش سرزمین

بسمه تعالی   در تهیه این سند زحمات بسیاری کشیده شده است و جای تقدیر دارد ولی جهت انجام برخی اصلاحات ضروری نکاتی به عرض میرسد:   در صفحه ۴۱ این سند الزامات اجرایی شدن آن ذکر شده ولی این سند بطور کلی بصورت کیفی و توصیفی بیان شده و بطور کمی و دارای عدد […]

بسمه تعالی

 

در تهیه این سند زحمات بسیاری کشیده شده است و جای تقدیر دارد ولی جهت انجام برخی اصلاحات ضروری نکاتی به عرض میرسد:

 

  • در صفحه ۴۱ این سند الزامات اجرایی شدن آن ذکر شده ولی این سند بطور کلی بصورت کیفی و توصیفی بیان شده و بطور کمی و دارای عدد و رقم نیست پس چگونه میتوان اجرایی شدن یا نشدن آن را کنترل کرد؟!

 

 

مثلا در جایی که بر استفاده از انرژی خورشیدی تاکید شده، اگر یک پنل خورشیدی کوچک ۵ کیلوواتی بر بام یک خانه نصب کنیم به اهداف آمایش سرزمین نائل شده ایم؟؟ مسلما خیر.

 

توقع اینست که در چنین سندی ذکر شود که ما تا سال ۱۳۹۹ به مقدار X مگاوات برق خورشیدی رسیده بودیم و در ۱۰ سال آینده باید به Y و در ۲۵ سال آینده به Z مگاوات برسیم یا مثلا در ۲۵ سال آینده باید ۲۰ درصد از کل نیاز برق کشور از انرژی خورشیدی باشد. توزیع آن هم در استانهایی که در سند هست مشخص شود.

عامل بعدی اینست که برای اجرایی شدن سند چه نهادها یا وزارتخانه هایی متولی هستند؟ ناظر و کنترل کننده اجرایی شدن آن کدام وزارتخانه ها یا نهادها هستند؟ نقش این سند بودجه های سالیانه و برنامه های ۵ ساله چگونه لحاظ میشود؟ نحوه ارتباط سازمان برنامه و بودجه یا مجلس یا سایر نهادهای نظارتی چگونه است؟

اینها باید در الزامات صفحه ۴۱ قاعدتا ذکر گردد.

 

  • سند آمایش سرزمین باید یک سند آرمان طلب و تعالی خواه و رو به جلو باشد به گونه ای ترسیم کننده یک سرزمین پیشرفته در ۲۵ سال آینده باشد و تمامی برنامه های بودجه سالیانه تلاش کنند تا به اهداف آن دست یابند.

 

 

نباید فراموش کنیم که کشورهایی مانند امارات و مالزی در یک بازه زمانی ۱۵ ساله و ۲۰ ساله متحول شدند پس یک سند آمایش سرزمینی مانند ایران با اینهمه ظرفیتهای بلااستفاده باید بسیار بسیار تحول آفرین تر از سند فعلی باشد.

 

به نظر میرسد این سند تقریبا شرح حال وضعیت فعلی باشد با اندکی پیشرفت ملایم.

 

  • هدف غایی طرح آمایش سرزمین میتواند استفاده متوازن از تمام مساحت کشور و جانمایی متوازن جمعیت و امکانات در هر ناحیه با توجه به پتانسیلهای آن باشد و ظرفیتهای نهفته و مغفول مانده این مناطق باید به فعلیت رسانده شوند بنابراین نباید هیچ ناحیه ای از ایران بصورت متروکه یا خالی از جمعیت و امکانات باشد.

لذا یکی از معیارهای اصلی آمایش سرزمین قاعدتا باید توزیع متوازن جمعیت باشد به گونه ای که برای استقرار جمعیت، دنبال کشف و فعال سازی ظرفیتهای آن منطقه باشیم.

 

یک نگاه به نقشه زیر که بیان کننده توزیع جمعیت کشور است میتواند بخوبی مشخص کند که در دهه های گذشته چیزی به نام آمایشسرزمین وجود نداشته چراکه جمعیت بطور نقطه ای بر برخی نقاط جمع شده و مساحت وسیعی از ایران بطور متروکه رها شده.

نکته جالب دیگر در اینست که همواره در کشور ما بدلیل خشکسالی و کمبود آب، صحبت از «توسعه دریامحور» شده است ولی سواحل ما بخصوص سواحل اقیانوسی ما خالی از سکنه و متروکه هستند. حتی شهرهای حاشیه خزر هم تراکم جمعیت بالایی ندارند که علت آن بیکاری و عدم وجود اشتغال مناسب است.

 

در سند آمایش سرزمین توقع است که بطور متعدد شکلهای نظیر این شکل وجود داشته باشند و توزیع جمعیت در ۱۰ و ۱۵ و ۲۵ سال آینده را ترسیم کنند.

من این شکل را بطور فرضی کشیدم ولی وقتی از ۱۲ سال قبل گفته میشود که در سواحل مکران و دریای عمان باید حداقل ۵-۸ میلیون نفر در آینده نزدیک مستقر شوند باید در طرح آمایش سرزمین خود را حتما نشان دهد.

 

نقاط آبی رنگ نشان دهنده تغییرات جدید در توزیع جمعیت هستند.

  • در نقشه ۱۵ در صفحه ۴۰ که جمع بندی سند و مباحث آن است چند اشکال اساسی به ذهن میرسد که حتما باید مجددا بررسی شوند که چند نمونه آن ذکر میگردد:

اولا) یکی از اولویت های توسعه دریامحور، استفاده از ظرفیتهای جزایر است که دراین سند به ظرفیتهای فراوان جزایر توجه بسیار کمی شده است.

ظرفیت جزایر ایران به حدی است که میتواند اشتغال چند ده میلیون نفری را باعث شود. الگوی سنگاپور در این زمینه میتواند یک الگوی خوب باشد. در این زمینه قبلا مقاله ای نوشتم که دراینجا ارسال خواهم نمود.

دوم) در کل طول سواحل خلیج فارس، فرودگاه بین المللی دیده نشده و فقط بندرعباس دارد.

سوم) پتانسیلهای انرژی خورشیدی ایران خیلی محدود دیده شده در حالیکه ۸۰ درصد مساحت ایران این پتانسیل را دارد و میتوان ایران را به پایتخت انرژی خورشیدی غرب آسیا تبدیل نموده و بخش زیادی از بیابانهای ایران را تبدیل به مزرعه خورشیدی نمود.

چهارم) اثری از پوشش گیاهی سبز در حاشیه سواحل جنوب ایران نیست در حالیکه با فعالیتهای مدرن انجام شده تا به امروز در ایران و همچنین پروژه های بزرگ انتقال آب و موفقیت در مهار آب های سطحی ایران و همچنین افایش بهره وری آب در بخش کشاوری و رونق کشت گلخانه ای، قطعا بخش های وسیعی از ایران باید تا ۱۴۲۴ دارای پوشش گیاهی باشند.

طرح های توسعه ای بیابان زدایی چین در یک بازه کوتاه ۵ ساله میتواند یک الگوی موفق برای یک برنامه ۲۵ ساله باشد.

پنجم) اثری از تالابها و دریاچه­های جدید و تبدیل معادن متروکه قدیمی به دریاچه در مرکز ایران با هدف محیط زیست و تغذیه آبهای زیرزمینی و گردشگری نیست. الگوی مالزی در این زمینه میتواند یک الگوی خوب باشد.

ششم) قطبهای گردشگری جدید کجا هستند؟ آیا قرار است در ۲۵ سال آینده نیز شهرهای فاقد جاذبه های گردشگری همچنان محروم باشند از درآمد سرشار گردشگری؟

باید در افق ۱۴۲۴ جاذبه های گردشگری جدید شامل سازه های فاخر و مرتفع مهندسی (که با گذشت زمان تبدیل به آثار باستانی خواهند شد) در مناطق محروم ایران ساخته و ایجاد شوند.

 

دقیقا چنین الگویی را هندی ها برای توسعه کشور پهناور هند اجرا کردند و مهجورترین وفقیرترین مناطق هندوستان را تبدیل به مرکز گردشگری کردند.

کشور پهناور ایران در افق ۱۴۲۴ باید دارای جاذبه های متوازن گردشگری باشد و همه مناطق ایران ازاین درآمد برخوردار باشند.

 

  • توزیع راه آهن در ایران در افق ۱۴۲۴ به عنوان زیربنای توسشعه مشخص نیست. فعلا مطابق نقش موجود از راه آهن ایران، بازهم در طول سواحل اقیانوسی جنوبی ایران در برنامه های ۳۰ سال آینده هم هیچ خط آهنی وجود ندارد. چرا؟

 

 

چگونه میتوان بدون خط آهن در امتداد سواحل (بخصوص سواحل اقیانوسی ایران) باز هم به توسعه دریامحور و اقتصاد دریامحور امیدوار بود؟؟ ایجاد خط راه آهن در امتداد سواحل مکران باید اولویت اول آمایش راه آهن کشور باشد نه آخر.

قطعا نقشه راه آهن ایران در طرح آمایش سرزمین در افق ۱۴۲۴ باید متحول و دچار تغییرات اساسی شود و حتما در سند آمایش نیز ذکر گردد.

 

  • در نقشه ۱۲ صفحه ۲۷، که شهرهای سطح ۱ و ۲ مشخص شده نکات زیر باید بازبینی شود:

اول) نقشی برای جزایر در نظر گرفته نشده (نه شهر سطح ۱ و نه شهر سطح ۲)!! درحالیکه حداقل باید جزیره قشم به عنوان بزرگترین جزیره ایرانی خلیج فارس، شهر سطح ۱ باشد و جزایری مانند کیش، شهر سطح ۲ باشد. کلا در این سند، نقش جزایر، بسیار بسیار کمرنگ و ناچیز دیده شده درحالیکه باید یکی از محورهای اصلی آمایش سرزمین در افق ۱۴۲۴ باشد و رونق اقتصادی از جزایر به سواحل جنوبی سرایت کند نه بالعکس.

دوم) در کل طول ۲۰۰۰ کیلومتر سواحل جنوبی فقط ۲ شهر سطح ۱ داریم که کلا و اصولا با مفاهیم اولیه توسعه دریامحور در تناقض است. در کل طول سواحل خلیج فارس هیچ شهر سطح ۱ نداریم!!

سوم) در منطقه مرکزی و شرقی ایران همچون گذشته، هیچ شهری وجود ندارد و باز هم در افق ۱۴۲۴ همچنان ۵۰ درصد مساحت ایران بلا استفاده است و این با هدف اصلی آمایش سرزمین در تناقض است.

یکی از اهداف مهم تدوین سند آمایش سرزمین این است که از کل مساحت کشور بطور مطلوب استفاده شود و پتانسیلهای مغفول مانده این مناطق فعال شوند و شرایط برای توزیع یکنواخت تر و عادلانه تر جمعیت و امکانات آماده شود.

طرح های بزرگ انتقال آب و همچنین توسعه بزرگراهها و آزادراهها در پهنه ایران، دو مولفه مهم توزیع همگن جمعیت فراهم خواهد شد که در سند باید مشهود باشد.

این سند ظاهرا طرح های بزرگ در دست اجرای فعلی و آتی کشور در این دو حوزه را مد نظر قرار نداده است وگرنه باید اثر آن در نقشه ها مشهود می­ بود.

  • فقدان وجود نقشه توسعه بزرگراه ها و آزادراهها در افق ۱۴۲۴

یکی از مهمترین مبانی توسعه هر کشوری، توسعه زیرساخت های دسترسی به یک منطقه است که شامل سه مولفه مهم جاده ای، ریلی، هوایی و دریایی است. دو مورد اول دارای اهمیت حیاتی است ولی مورد اول (دسترسی جاده ای) نقش بی نظیری در احیای مناطق داخلی سرزمین دارد چراکه در اطراف جاده­ها، شهرهای جدید و مراکز صنعتی و خدماتی شکل میگیرند.

در حالیکه راه آهن نمیتواند این مهم را اجرا کند چراکه دارای توقف گاههای مشخص ومحدودی است. هر جا جاده ای احداث میشود، امکان استقرار جمعیت در اطراف آن براحتی میسر میگردد.

مثلا با احداث آزادراه چابهار- مشهد، کل نیمه شرقی کشور احیا میگردد در حالیکه فعلا فقط نیمه شمالی و غربی کشور از این مهم برخوردارند.

نقشه زیر، آخرین نقشه آزادراهی کشور است. همانطور که واضح است در نیمه شرقی کشور تقریبا هیچ آزادراهی وجود ندارد!

یعنی اینکه دسترسی فعلی جاده ای به شرق و جنوب شرقی کشور، خطرناک، غیرایمن، غیرراحت و طولانی است.

 

بخصوص دسترسی آزادراهی به سواحل مکران باید جزء اولویتهای آمایش سرزمین باشد. چگونه ممکن است دسترسی به این مناطق دشوار باشد ولی جمعیت به این سواحل سوق یابند؟؟؟ این از محالات است.

بطور مثال راه ارتباطی فعلی بین جاسک تا مشهد (قطب جمعیتی شمال شرق کشور) با حرکت پیوسته و دائمی اتومبیل بیش از ۲۰ ساعت زمان میبرد و با لحاظ کردن توقف و استراحت بین راهی بیش از ۳۰ ساعت زمان لازم است.

کارشناسان علم آمایش سرزمین چگونه میتوانند این معضل را حل کنند بدون در نظر گرفتن راه آزادراهی به این مناطق؟

اگر بین چابهار تا مشهد یا بین جاسک تا مشهد یک آزادراه وجود داشته باشد، طول این آزادره در حدود ۱۲۰۰ کیلومتر خواهد بود که با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت، زمان سفر بین این مناطق را به ۱۰-۱۲ ساعت کاهش خواهد داد.

در چنین شرایطی میتوان امید داشت که سفر به سواحل جنوبی در سبد گردشگری خانواده های ایرانی جای گیرد و تجار و سرمایه گذاران نیز حاضر به تجارت با این مناطق بگیرند. علاوه بر این مزیت ترانزیت کالا از کشور ایران نیز دو چندان خواهد شد.

 

در یک مفهوم بزرگتر و کلان تر، آمایش سرزمین باید به قدری آینده نگر و عدالت محور و چالش برانگیز باشد بطوریکه همه وزارتخانه ها تمام عزم خود را ظرف ۲۵ سال آینده جهت تحقق آن بسیج کنند.

مثلا در طرح آمایش سرزمین حتما باید شبکه بزرگراهی کشور تعریف شود به گونه ای که از هر نقطه دلخواه ایران بتوان مثلا با این مسافت حداکثر ۲۰۰ کیلومتری، خود را به شبکه آزادراهی کشور رسانید.

دراینصورت درآمد ترانزیت کالا از کشور چند برابر خواهد شد و حذف ایران از کریدورهای شرق به غرب وکریدورهای شمال-جنوب غیرممکن خواهد شد. علاوه بر اینکه درآمد گردشگری نیز متوازن تر و عقلانی تر خواهد شد.

همچنین احیای جاده های فرعی و تقریبا متروکه سرزمین میتواند کمک موثری در آمایش سرزمین باشد و باید در سند آمایش مورد تاکید قرار گیرد.

مثلا جاده قدیمی و متروکه اصفهان به دامغان (معروف به جاده جندق) که از راههای مهم در دسترسی مستقیم مرکز کشور به مشهد می باشد اگر احیا و بازسازی گردد، قطعا استقرار جمعیت در اطراف این جاده شکل خواهد گرفت و بخشهای بزرگی از ایران و کویر از حالت متروکه متفاوت خواهند شد و شهرهای جدیدی شکل خواهند گرفت که در کنار پروژهای بزرگ استحصال و انتقال آب، احیا خواهند شد.

این راه جاده ای فعلی بدلیل کم عرض بودن و غیرایمن بودن، تقریبا متروکه است درحالیکه میتواند به جاده اصلی ترانزیتی مرکز و غرب کشور به شمالشرق کشور باشد.

  • ایران کشوریست که حتی در افق ۱۴۲۴ هم یک کیلومتر قطار سریع السیر ندارد!

یک کشور پهناور مانند ایران که فاصله طرفین آن به بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر قطعا و حتما باید دارای خطوط گسترده قطارهای سریع السیر باشد، حداقل بین قطبهای جمعیتی آن مانند تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و در آینده، چابهار.

 

قطارهای سریع السیر رایج در دنیا با سرعت بیش از ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت کمک میکنند که پیمایش این سرزمین پهناور، سریعتر و راحتتر انجام شود.

در سند آمایش سرزمین در افق ۱۴۲۴ حتما باید ایران دارای مثلا ۱۰ هزار کیلومتر قطار سریع السیر باشد که سهم این مقدار در افق های ۵ و ۱۰ و ۱۵ و ۲۰ و ۲۵ ساله باید مشخص گردد و اینکه چه شهرهایی به این قطارها باید دسترسی داشته باشند.

 

 

  • آمایش سرمایه های انسانی و افزایش کیفیت نیروی انسانی جزء اساسی­ترین مبانی آمایش سرزمین است. در قسمت ۷ (صفحه ۱۶) اشاره مبهمی به سرمایه های انسانی شده ولی صرفا یک سری گزاره ها و جملات کلی است که قابل اندازه گیری و ایجاد کننده وظیفه نیست!.

در ابتدا باید ذکر شود که جمعیت مطلوب ایران در ۲۵ سال آینده چقدر هدفگذاری شده است؟ این عدد بسیار بسیار تعیین کننده است.

مثلا اگر قرار است در افق ۱۴۲۴ به جمعیت ۱۴۰ میلیون نفری برسیم از هم اکنون باید تمام زمینه­ها و زیرساختهای لازم برای یک جمعیت ۱۴۰ میلیونی برنامه ریزی شود نه یک جمعیت ۸۵ میلیونی یا ۱۰۰ میلیونی.

 

لذا ذکر عدد جمعیت کشور در ۱۴۲۴ از مبانی اصلی سند آمایش سرزمین باید باشد.

نکته بعدی در این است که افزایش کیفیت نیروی انسانی در نقاط محروم و کمتر توسعه یافته باید از هدفگذاری های آمایش سرزمین باشد.

تا وقتی که سطح فکر و مهارت و دانش یک منطقه ارتقا پیدا نکند محال است که یک منطقه با نیروهای عاریتی ومهاجر از استانهای دیگر بطور پایدار دچار تحول شوند.

لذا افزایش کیفیت نیروی انسانی بومی باید مطابق نقشه هایی مانند نقشه های زیر در بازه های ۵ و ۱۰ و ۱۵ و ۲۰ و ۲۵ ساله هدفگذاری شود و به یک معیار مطلوب برسد.

نقشه های زیر مربوط به وضعیت فعلی کشور است.

همانطور که از نقشه ها مشخص است عواملی مانند آموزش، تولید سرانه، امید به زندگی و توسعه انسانی، چهار عامل کاملا تنیده در هم و مرتبط هستند.

باز هم همانطور که انتظار میرود نیمه شرقی و قسمت شمال غرب کشور در همه معیارهای فوق دچار عقب افتادگی حاد هستند که در سند آمایش باید یک هدفگذاری مشخص برای بهبود این شرایط لحاظ گردد.

 

در همه دنیا، آموزش مبنای مهم توسعه انسانی است. مردم مناطق کمتر توسعه یافته را باید از همه نظر آموزش داد. از آموزش نینداختن مکرر آب دهان در کوچه و بازار، تا آموزش قبح دعواهای قومی وقبیله ای، تا آموزش راه اندازی کسب وکارهای کوچک، تا آموزش های مهارتی، تا آموزش حقوق زنان وخانواده، تا آموزشهای دانشگاهی و غیره.

 

توقع این است که سند ملی آمایش سرزمین مملو از این نقشه های مقایسه ای باشد که در کنار نمایش وضعیت فعلی (در سال ۱۳۹۹)، وضعیت مطلوب در افق ۱۴۲۴ را نیز نشان دهد.

بطوریکه برنامه ریزان هر وزارتخانه طی ۲۵ سال آینده، نقطه هدف خود را بدانند و بشناسند.

 

  • بنادر از مهمترین منابع درآمدی ایران در دهه های آتی از محل ترانزیت کالا هستند. همچنین از دیدگاه پدافند غیرعامل وجود ۲ یا ۳ بندر در سواحل مکران ضروریست چراکه فرضا اگر تنگه هرمز به هر دلیلی بسته شود بندر چابهار تنها بندر اقیانوسی ایران خواهد بود که مسلما منطقی نیست.

لذا در کنار آمایش راه آهن و جاده ها و فرودگاهها حتما باید محل بنادر جدید ایران بخصوص بنادر اقیانوسی مکران از هم اکنون برنامه ریزی شوند

چراکه طراحی و ساخت یک بندر و الزامات جانبی آن ممکن است یک دهه یا بیشتر زمان ببرد لذا از هم اکنون باید جانمایی شوند.

بطور مثال وجود بنادر جاسک، سیریک و قشم از نیازهای قدیمی و ضروری این مناطق است.

همچنین وجود حداقل دو بندر نظامی بزرگ و مجهز در سواحل مکران الزامی است.

جانمایی بنادر جدید میتوان سواحل محروم مکران را متحول کند چراکه مثلا در کنار هر بندر بزرگی در دنیا، یک کارخانه تعمیرات کشتی نیز وجود دارد که آنها نیز اشتغال بومی فراوانی ایجاد میکنند.

 

همچنین جانمایی بنادر تعیین کننده مسیرهای خطوط ریلی وجاده ای است چراکه باید کار ترانزیت کالا به مرزها را هم انجام دهند. لذا جانمایی آنها به هم وابسته است.

 

 

 

 

خواننده معزز سلام ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر بالا در پایین صفحه ( ثبت دیدگاه) موجب امتنان است .

 

ع

 

 

 

  • منبع خبر : اقتصاددان