وکلای دادگستری حتی بعد از مرگ هم مظلوم هستند
وکلای دادگستری حتی بعد از مرگ هم مظلوم هستند

وقتی واژه شهید هم سلیقه ای می شود .

وقتی واژه شهید هم سلیقه ای می شود .

اقتصاددان: شخصی در دعوای گروهی به قتل جوانی متهم می شود.

۱- مامور نیروی انتظامی در راستای وظیفه و شغل خود برای دستگیری متهم رفته اما با مقاومت اطرافیان متهم مواجهه و در درگیری کشته می شود ( در شهید بودن وی شکی نیست و به بهترین صورت ممکن از زحمات و گذشته وی قدردانی می شود)

تلویزیون بارها تا لحظه اعدام ضارب از شهید و مظلومیت و سختی کار و … سخن می گویند و درخواست حمایت بیشتر و تصویب قانون بهتر را از مجلس دارند .

۲- قاضی محترم پرونده در ذهن اطرافیان اصحاب دعوا به بی عدالتی محکوم و متاسفانه توسط اطرافیان اصحاب پرونده کشته می شود
(در رسانه ها از او به عنوان شهید راه حق یاد شده و به بهترین وجه یادش گرامی داشته می شود و خانواده وی مورد تقدیر قرار گرفته و تا حد ممکن حمایت می شوند.

و البته این اتفاق به ندرت ممکن است رخ دهد .

۳- اما وکیل پرونده در حالیکه روز اول نیز تعهدی به گرفتن رای مورد دلخواه نداده است و در قرارداد این موضوع به صراحت قید گردیده او تمام تلاش خود را می کند

کارشناس پرونده مرتکب اشتباهی در پرونده شده و وکیل متوجه گشته و به قاضی موضوع را توضیح می دهد
نکته بسیار مهمی است اما در نهایت قاضی است که تصمیم می گیرد و میتواند به آن اعتبار داده یا ان را نادیده بگیرد

وکیل تمام تلاش خود را کرده است چرا که به نتایج و دریافت های خود ایمان دارد حتی با قاضی پرونده وارد مشاجره لفظی میشود علی رغم تهدید از سوی قاضی محترم …ولی هیچکدام از اینها مانع مرگ او نیستد..

بله وکیل علی رغم تمام تلاش خود توسط آشنایان اصحاب دعوا به طرز فجیعی کشته می شود و متاسفانه بارها شاهد این اتفاق به صور گوناگون هستیم .

اما این فقط یک قتل است بمانند قتل موضوع پرونده
یک نفر کشته شده است کسی اورا شهید نمی داند …
اصلا تفاوتی برای کسی ندارد شخصی بواسطه شغل خود در راه بدست آوردن پول کشته شده است ..همین و دیگر هیچ …
گذشته او ..علم او ..آرمان های او …سختی های کار …تحقیرها …تهمت ها ..تهدیدها ….

هیچ کدام ارزشی ندارد

اربابان نامرعی _ عقده های بزرگ انسان نماهای کوچک و وجدان های خاموش چنین می خواهند …

صداوسیما اخبار مهم تری دارد مثلا کشته شدن سه میش در پارک ملی ….

رسانه ها نیز با افسانه سرایی به دنبال جذب مخاطب بیشتر هستند و چیزی که برایشان مهم نیست آبرو و مقام انسانیت انسان

و اما در خانه دوم وکیل بی نوا ( کانون وکلا ) خبرهای دیگری است ..در خود خانه خبری نیست اما در فضای مجازی پیامهای آتشین در حد و اندازه اعلامیه جهانی حقوق بشر صادر می شود و برنامه هایی در دفاع از حقوق وکلا بسان قانون لغو برده داری آمریکا را شاهدیم …

محزون و نگرانی ..از اوضاع وکلا و بویژه خانواده عزیز از دست رفته اما به خود می گویی شاید خون این عزیز پرثمر و برکت بوده و انشالله با این اقدامات شاهد تکرار چنین فجایعی نخواهیم بود

به شغل خود و همکاران خود می بالی …
با خود می گویی این بار دیگر فرق می کند …

بزودی اتفاقات خوبی رخ خواهد داد …

غرق در افکار چشمت به پست های همکاران در گروه هاست که ناگاه چشمت به پست های انتخاباتی می افتد و تقویم به یادت می آید …..

اصلا همکاران می خواهند وکیل مقتول را شهید بنامند

برای لحظه ای حالت از هر چی آرمان و واژه و رسانه و …است به هم می خورد

به پرونده های خود لحظه ای می اندیشی و اینکه چگونه مسائلی مثل معیشت و ساختار ناصواب و ….به تدریج سبب فراموشی آرمانهایت شده است …
یاد طعنه های همکاران قدیمی در دوران کاراموزی می افتی که تو را نلسون ماندلا و گاندی و …می نامیدند و با خنده می گفتند بزودی تو ناجی کشور خواهی شد …

قرار بود اینده جامعه را تغییر دهی اما حالا نگران آینده نامعلوم خود و خانواده ات هستی

و اما در خانه وکیل ( کسی که در راه دفاع از حق کشته شد …خانواده این تعریف را جز برای شهید نمی دانند ..اما رفتارها جور دیگری است ..)
و تمام این مشکلات کنار مسائل مالی (مستمری باقی مانده از وکیل که حتی به اندازه مستمری یک کارمند نیست )
آینده وحشتناک و نامعلومی را نشان می دهد ….
تهمت ها ..نگاه ها ..
خانواده ای که شغل مرد خانه ..پدر خانه از اسباب فخر بود ..حالا …

.در ذهن خانواده چه می گذرد …فقط خدا می داند

و هزاران فکری که از دیشب در معز آشفته ات جولان می دهد که قبل از نقش بستن محو و دیگری جای آن را می گیرد ..
یا د نوشته ها و دکترین اساتید می افتی و می گویی چرا نباید صداوسیما را در اشاعه این جو نفرت انگیز علیه وکلا مسبب دانست …
در لابه لای آموخته های خود به دنبال خسارت معنوی هستی ..مسئولیت مدنی را مرور می کنی ….
نظریه ها را جستجو می کنی …

در انتهای ذهنت باز تعریف شهید جولان می دهد … سوگند دفاع از حق …روزهای اول وکالت را به یاد می اوری که می گفتند شان وکیل هم شان قاضی است …اما تصویر اخرین برخورد دادگاه با پوزخندی ساکتت می کند …

وقت دادگاه نزدیک است حواست را جمع می کنی تعامل کنی تا مبادا اتفاقی رخ دهد که حق موکل ضایع شود …
انواع تعامل را به یاد می آوری
از سلام و لبخند به سرباز و عیدی های اجباری تا در اختیار گذاشتن بی چون و چرای زوایای بدن برای پیدا کردن مین های جنگی ……
واژه ها هستند که می چرخند ….شهید ..شغل ..شرافت ..دفاع از حق ..معیشت …گاندی ..ناجی …نان آور خانه ..قانون تسهیل ..کسب و کار …

و روزگاری که تکرار خواهد شد

بابایی
یک از وکلای امروز و شاید مقتول فردا