زبان باز و توسعه در نگاه متفکر جان پریشان ایران
زبان باز و توسعه در نگاه متفکر جان پریشان ایران

بطور دقیق و در طول یک سال از مردادماه ۱۴۰۰ تا مردادماه ۱۴۰۱ مهمترین مشغلۀ فکری و پژوهشی من استخراج «روایت داریوش آشوری» از مسئله توسعه و توسعه نیافتگی در ایران معاصر بوده است. با ابتنای بر خوانش آثار و گفتارهای ایشان و همچنین از خلال گفتگوهای مختلفی که به صورت مجازی با هم داشتهایم، تلاش من ناظر بر این موضوع […]

بطور دقیق و در طول یک سال از مردادماه ۱۴۰۰ تا مردادماه ۱۴۰۱ مهمترین مشغلۀ فکری و پژوهشی من استخراج «روایت داریوش آشوری» از مسئله توسعه و توسعه نیافتگی در ایران معاصر بوده است. با ابتنای بر خوانش آثار و گفتارهای ایشان و همچنین از خلال گفتگوهای مختلفی که به صورت مجازی با هم داشتهایم، تلاش من ناظر بر این موضوع کلیدی بود تا ضمن ترسیم تعریف توسعه، دلایل و ریشه های توسعه نیافتگی جامعه ایران را از زبان ایشان استخراج کنم. بنابراین به عنوان کسی که بیش از یک سال با روشنفکر و اندیشمندی چون داریوش آشوری مراوده علمی و فکری داشته ام و تمامی آثار او را مطالعه نموده ام، به نظر میرسد از این صلاحیت برخوردار باشم که مطالبی هر چند مختصر در خصوص پروژه فکری، آراء و افکار ایشان و سمت وسوهای آن بیان کنم. به هرصورت، بررسی صورت گرفته از آثار و منظومه فکری داریوش آشوری این نکته را بر من آشکار ساخته است که او روشنفکری سختکوش و بلندنظر است که بیش از نیم قرن از عمر و زندگی خویش را صرف اندیشیدن به ایران ساخته و به این اعتبار او را «متفکر جانِ پریشانِ ایران» نامیده امتا قبل از این مواجهۀ علمی اخیر، آشنایی من با داریوش آشوری به عنوان یک جوان علاقه مند به علوم انسانی عمدتاً بواسطه «فرهنگ علوم انسانی» و ترجمه آثار فردریش نیچه فیلسوف رادیکال و ساختارشکن آلمانی یعنی «چنین گفت زرتشت»، «فراسوی نیک و بد»، «تبارشناسی اخلاق» و «غروب بتها» بود. وقتی اسم آشوری به میان می آمد، چنین تصویری از ایشان به ذهن من خطور میکرد و من هنوز عظمت و بزرگی و زحمات طاقت فرسای ایشان را در پهنه علم و دانش و دلسوزی برای وطن رنجورمان درک نکرده بودم. 

اما در طی یکسال اخیر و در خلال پژوهش صورت گرفته داستان مواجه ام با آشوری به تدریج تفاوت پیدا کرداین بار با مطالعه همه آثار و گفتارهای ایشان در پی چیز دیگری بودم و عمده تلاشم ناظر بر این مسئله بود تا این موضوع را استخراج کنم که این روشنفکر ایرانی و البته غربت نشین که عمری را در حوزه فلسفه، زبانشناسی و واژه سازی صرف کرده است، چه حرف و تحلیلی در خصوص توسعه و توسعه نیافتگی ما ایرانیان نگونبخت ارائه داده است؟. این پرسش کلی و کلان، راهنمای ذهنی من در طول نگارش روایت داریوش آشوری بوده است. بنابراین عمده تلاش من معطوف به این موضوع بود تا ابتدا بفهمم آشوری چه جامعهای را توسعه یافته میداند و مختصات توسعه یافتگی از نظر ایشان چیست؟ و سپس دریابم چه مشکلات و موانعی بر سر راه جامعه ایرانی برای نیل به توسعه و پیشرفت قرار دارد؟. ضرورت پردازش به اندیشه و دستگاه فکری آشوری آنجا اهمیت می یابد که او به دقت و با جزییات و با نگرش عالمانه خود تجربه مدرنیت و مدرنسازی جوامع غربی و زبانهای پیشرو مدرنیت یعنی زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی را نیز بررسی کرده است. این تلاش آشوری بیش از هر چیز نشانگر آن است که او روشنفکری بابصیرت، نکته سنج و سرشار از تجارب فکری و عملی است. چشمهای جوشان که در طول دهه های اخیر همواره در حال جوشش و زایایی اندیشه ای بوده است. در نتیجه، وقتی شروع به خوانندن آثار آشوری کردم و مشغول گفتگوی غیرحضوری با او شدم به تدریج دریافتم که با دریایی از دانش و معرفت مواجهام و این از بدشانسی من بوده است که تا کنون اینگونه عمیق به آثار او توجه نکردهام. هرچه جلوتر آمدم، عمق دانش و بینش ایشان و رنجی که در پی جان پریشان ایران کشیده است برمن آشکارتر و آشکارتر میشد. روشنفکری با یک منظومه فکری بزرگ که حوزه های مختلفی از دانش مانند تاریخ، فلسفه، زبانشناسی، سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، هنر و ادبیات را به هم مرتبط ساخته تا درکی از اوضاع و احوال زمانه و به خصوص شرایط آشفته ایران بدست دهد 

به هر شکل، برای من، آشوری نماد متفکری است که به قلمروهای فکری مختلف سر زده و این ویژگی او همان چیزی است که اروپاییها به آنان «مرد رنسانسی» میگویند. مرد رنسانسی روایت ما جستجوگر عرصه ها و ساحتهای مختلف دانش است، او کسی است که در هیچ قالب پیش ساخته ای از دانشوری نمیگنجد و آز بی پایانی برای دانستن و تجربه کردن و دانش پراکندن دارد. آز و طمع بی انتهای آشوری او را به همسخنی با غولهای جهان فکری غرب یعنی نیکولو ماکیاوللی، تامس مور، ویلیام شکسپیر، فردریش نیچه، فردینان دوسوسور،  ژاک دریدا، مارتین هایدگر و … کشانده است. متفکرانی که به تعبیر خودش، او را از مسائل و شناخت سطحی دور و به عمق ماجرا رهنمون ساخته اند. اما این همسخنی با جهان فکری غرب، آشوری را از جهان شرقی  و هبوط کرده خویش غافل نساخته است و او سالیان درازی از عمر خود را با حافظ و عرفان و تصوف ایرانی و کشف الاسرار رشیدالدین میبدی و مرصادالعباد نجم الدین رازی دمخور بوده و با معاصرانی چون جلال آل احمد، خلیل ملکی، غلامحسین مُصاحب، احسان یارشاطر و بهرام بیضایی از کارگردانان برجسته و جهانی ایران برای ترجمهچند متن نمایشی ژاپنی و چینی،ارتباط کاری، دوستیهای صمیمی، اصیل و ماندگار داشته است. در نتیجه، قرار دادن آشوری با این همه تکاپوی فکری و این حجم از دانشوری ذیل یک مدعا و روایت واحد از توسعه و توسعه نیافتگی برای من کاری بس سخت و سنگین بود. اما پس از یک سال خواندن و نوشتن و پاک کردن، بالاخره توانستم این مدعای کلی را مطرح سازم که مسئله اصلی و دغدغه اصلی آشوری «مدرن شدن جان پریشان ایران» است و هنگامی که از توسعه و پیشرفت سخن میراند، بیش از هر چیز جامعه ای را در نظر دارد که انسان ایرانی بر صدر آن نشسته باشد و شأن و کرامت او از همه نظر پاس داشته شود. به تدریج دریافتم که مدرن شدن ایران دغدغه عمرانه آشوری است و دست از گریبان او رها نمیکند، او را به حوزه های مختلف میکشاند، به پژوهش از منظرهای مختلف وادارش میکند، جستجوگریاش را افزایش میدهد، اما مسئله اش همچنان یکی است: «مدرن شدن جانِ پریشانِ ایران». 

 هر چه هست اینکه، آشوری به تعبیر زیبای یکی از محققان ایرانی، «با تاریخ قراری گذاشته است» و با مسئولیت پذیری و دلهره اش برای ایران تلاش کرده از تاریخ پرافتخار و نکبتبارمان بصورت توأمان ریشه های عقب ماندگی ایرانیان را جویا شود و آن را با اکنون ما معاصران در میان بگذارد. چنین دغدغه ارزشمندی آشوری را حتی به سمت نوعی تغییر و تحول فکری نیز هدایت کرده است، اگرچه او اندیشه ورزی است که از تغییر هراس ندارد و با افقهای باز نسبت دارد. این نوع تحول فکری او را میتوان در گذار از غربزدگی به شناخت سنجیده و عقلانی از جهان غربی به خوبی مشاهده کرد. آشوری اگرچه خود از منادیان و اهالی گفتمان غربزدگی در ایران پیش از انقلاب بوده است و با پیشگامان این گفتمان مانند سیداحمد فردید و جلال آلاحمد مراودات فکری و حتی رابطه عاطفی و دوستانه داشته است، اما به تدریج و در طول زمان با پاک‌کردن ذهن خود از رسوب‌ها و کین‌توزی‌های جهان‌سومی که بهزعم وی برآمده از گفتمان غرب‌زدگی بوده است، تلاش کرده‌ تا کار سازنده انجام دهد و مهم‌ترین کار سازندۀ ایشان خلق انبوهی از کلمات و واژگانی است که ما امروز در گفتارهای روزمره، علمی و آکادمیک خویش بکار میگیریم. به سخن دیگر، کار سازنده و ماندگار آشوری بیش از هر جایی در ساحت ترجمه، زبانشناسی و واژه سازی و در ساحت علومی چون علوم انسانی، مهندسی و پزشکی خود را به ما نشان میدهد. او با بررسی زبانهای شکل دهنده به جهان مدرن مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی و تا حدی ایتالیایی به خوبی نشان داده که چگونه توسعه و مدرنسازی جهان غرب بر یک انقلاب زبانی استوار است. در نتیجه، آشوری در آثارش و به خصوص کتاب «زبان باز» کوشش فراوانی داشته تا ما ایرانیان را نیز با این نوع انقلاب زبانی شکل گرفته در جوامع غربی آشنا سازد و اهمیت و نقش عنصر زبان را در فرایند توسعه و پیشرفت به ما نشان دهد. 

از حیث تاریخی اگرچه داریوش آشوری روشنفکری است که فضای دوقطبی حاکم بر دوران جنگ سرد و منازعات ایدئولوژیک میان «کاپیتالیسم» و «سوسیالیسم» و نگرشهای توسعه خواهانه هر دو بلوک قدرت جهانی آن روزگار و بازتابهای این منازعه سیاسی در جامعه ایرانی را مشاهده کرده و از طرف دیگر نسبت به ادبیات حوزۀ توسعه در معنای رایج آن شناخت دارد، اما در نتیجه تغییر و تحولات فکری صورت گرفته در اندیشه اش، او این نوع فضاهای متداول در حوزۀ «جامعه شناسی توسعه» را ترک و  در پی گمشده خود در ساحتهای «زبانی» و «فرهنگی» میگردد. آشکار است که مقوله توسعه و پیشرفت دارای وجوه مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است، اما آشوری که از همان ایام جوانی به توسعه در مناطق جهان سومی مانند هند، چین، ژاپن و کره جنوبی و به خصوص ایران گرایش یافته بود، از جنبه های اقتصادی و سیاسی توسعه به سمت ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن تغییر جهت داده است. به سخن دیگر، اگرچه مدرنسازی و توسعه دغدغه اصلی آشوری است، اما او مسیر آن را نه سنجه های اقتصادی و مادی، بلکه زبان و فرهنگ میداند. چنان که میدانیم، الگوهای مختلفی در حوزه توسعه مطرح است: از انباشت سرمایه گرفته تا جهشهای صنعتی و تکنولوژیک و ایجاد بسترها و نهادهای قانونی در عرصه حکمرانیاما آشوری با عبور از این الگوها و شاخصها در حوزه توسعه، در آثارش به خصوص «زبان باز» بر الگوی فکری متفاوت و بااهمیتی انگشت تأکید گذاشته است.  

بنابراین، اگر بحران اصلی را توسعه نیافتگی جامعه ایرانی در دوران معاصر تلقی کنیم، ریشه های بحران در نظر آشوری در عرصه زبانی و فرهنگی نهفته است و او خود را پژوهشگری میداند که در پی «زبان- درمانی» و «فرهنگ- درمانی» است. بدیهی است که چنین تشخیصی به معنای بی اهمیت بودن سایر عرصه ها نیست، بلکه آشوری ترجیح داده که عمیقاً بر موانع و محدویتهای زبانی و فرهنگی توسعه در جامعه ایرانی متمرکز شود. بنابراین، اتخاذ این نوع «نگرش زبانی و فرهنگی به توسعه» او را به بررسی و شناخت مدرنیته غربی و تحولات آن از یکسو و سپس شناخت دالانهای تاریخی، هویتی، زبانی و فرهنگی ایران و سرزمینهای شرقی از سوی دیگر کشانده استدر نتیجه، اگر بخواهیم الگوی موردنظر آشوری در صحنه و گفتمان توسعه را بطور مشخص نامگذاری کنیم، میتوان الگوی او را با برقراری ارتباط میان زبان و توسعه «زبان به مثابه سنگ بنای توسعه» نامید. الگویی که در آن او قصد دارد نقش زبان در ترقی و پیشرفت را نشان دهد. آشوری در الگوی موردنظرش همه جنبه های زندگی مدرن را به مقوله زبان پیوند میدهد و معتقد است که از راه گشت وگذار و بررسی در فضای زبانی است که میتوان تفاوتهای عمیق میان ذهنیت مدرن و سنتی و جهانهای توسعه یافته و توسعه نیافته را در بیخ و بن ماجرا درک کرد. به نظر آشوری، روشنفکران ما در دوران معاصر به جای درک این نوع تحول و انقلاب زبانی در جهان مدرن، عقب ماندگی جهان سومی ما را به حمله اعراب و مغول نسبت میدادند، برخی با قوت گرفتن جریان چپ، امپریالیسم را علت العلل عقبماندگی میدانستند، چنانکه برخی دیگر بازگشت به اسلام را عامل رهایی میدیدند و عدهای با تأکید بر مفهوم معنویت چرخش به اصالت شرقی را پی گرفتتند. اما آشوری ضمن توجه به همه این نوع جریانهای فکری و تکاپوهای صورت گرفته، دردشناسی آنها از توسعه نیافتگی ما ایرانیان را ناقص بر میشمارد و با بررسی همه تحولات صورت گرفته در نهایت بر تحولات زبانی در جهان غرب و مواجهه ضعیف ما با آن تحول دوران ساز انگشت میگذارد. 

از این رهگذر است که این روشنفکر بحران اندیش معاصر «زبان فارسی» را یکی از عوامل بنیادینی میداند که برای رسیدن به توسعه همه جانبه باید به آن توجهی ویژه داشت. آشوری معتقد است که شاید بتوان به صورت تقلیدی در صنعت و تکنولوژی به دستاوردهایی رسید، اما برای مدرنشدن و زاینده شدن اصیل کار اصلی اندیشیدن به خود و به ساختارهای ذهن است، که از رهگذر آن اندیشیدن به زبان فارسی به عنوان ابزار شکل گیری تفکر و خلق مفاهیم تازه اهمیتی غیرقابل انکار دارد. در نتیجه، آشوری همواره خود را جستجوگر و زائر عرصه فرهنگ میداند و اندیشهاش در باب فرهنگ به علم و ادبیات و هنر و فلسفه و زبان ارتباط پیدا میکند. ناظر بر چنین اهمیت و دغدغهای یعنی وجه زبانی و فرهنگی توسعه است که آشوری سراغ ذهنیت، میراث تاریخی، ساختارهای کهن و تنگناههای ما ایرانیان در مواجهه با مدرنیته غربی رفته و این امر به عنوان مسئله اصلی او دستمای های برای تولید آثار علمی مختلفی نیز شده است. به هر شکل، آشوری به پشتوانه تولید و انتشار دهه ها اثر علمی ارزشمند با فراست و درایت و تجربه دریافته است که توسعه و پیشرفت فرایندی فوری و آنی نیست، بلکه روندی کشمکشگونه و چالش برانگیز در یک جامعه است که در پرتو تلاش و تکاپو در عرصههای مختلف مانند شناخت شناسی و تاریخ شناسی و جامعه شناسی و فرهنگ شناسی و روانشناسی و انسان شناسی و زبان شناسی و زمینه های دیگر پدیدار میگردد. در نتیجه به باور آشوری، توسعه و مدرن سازی در جامعه ای چون جامعه ایران مستلزم کوشش و صبوری فراوان از هر نظر است تا دریابیم جهان و زندگانی فرهنگی گذشته ما ایرانیان در طول اعصار و قرون چگونه بوده و از این برخوردهای تاریخی مختلف با فرهنگها و ملل دیگر مانند یونانیان و اعراب و مغولان و به خصوص برخورد با فرهنگ جهانگیر غرب چه حاصل آمده، و گیرها و گرفتاریها کجاست و بیماریها و تنگناههای ما کدام است؟!. سخن را کوتاه کنم، آنچه بر من که دقیقاً سالی از عمر خویش را با این استاد برجسته سپری کردهام آشکار شده است این است که داریوش آشوری برای فهم تنگناهای عارض شده بر ما ایرانیان، کوششهای بسیاری از وجوه مختلف برای بیرون آمدن از فضای درماندگی تاریخی انجام داده است. این کار بزرگ و مهم با تألیف و ترجمه بیش از ۲۰ اثر علمی و گفتارهای متعدد دیگر خود را بر ما نمایان ساخته است. به واقع، داریوش آشوری به قدر وسع و حتی بیشتر از آن «نقش اجتماعی» و «مسئولیت مدنی و اخلاقی» خود را نسبت به میهن رنجور و دردمندمان ایران به سرانجام رسانده است.  

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

  • منبع خبر : پژوهشگر پویش فکری توسعه