خمِ ابرو!!
خمِ ابرو!!

  گفت: آقای رئیس جمهور فرموده اند: «با وجود تحریم ها خم به ابروی مردم نیامده!!» گفتم: بله،مگر شکّی داری؟ گفت: البتّه خم به ابروی ایشان و امثال ایشان نیامده،ولی مردم را باید از خودشان پرسید. می گویند: در یک روز سرد زمستانی که برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصر الدّین شاه هوس درشکه […]

 

گفت: آقای رئیس جمهور فرموده اند:

«با وجود تحریم ها خم به ابروی مردم نیامده!!»

گفتم: بله،مگر شکّی داری؟

گفت: البتّه خم به ابروی ایشان و امثال ایشان نیامده،ولی مردم را باید از خودشان پرسید.

می گویند: در یک روز سرد زمستانی که برف سنگینی در حال باریدن بود،
ناصر الدّین شاه هوس درشکه سواری به سرش زد .
درشکه چی بیچاره را صدا کرد و دستور داد که اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیّا کنند .آنگاه در حالی که دو سوگلی را در دو طرف اش گرفته بود در درشکه گرم و نرم به درشکه چی دستور حرکت داد .
کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد ،هوس بذله گویی به سرش زد و برای این که سوگلی های خود را بخنداند با صدای بلند به پیر مرد درشکه چی که از سرمای بیرون می لرزید گفت :
درشکه چی !به سرما بگو ناصرالدّین ! تره هم واست خرد نمی کند !
درشکه چی سکوت کرد !
اندکی بعد ناصرالدّین شاه دوباره پرسید:
به سرما گفتی مردک؟!
درشکه چی که از سرمای جانسوز نای حرف زدن نداشت ،جواب داد :
بله قربان گفتم !
خب چی گفت ؟
پیر مرد در جواب گفت :
سرما گفت با حضرت همایونی کار ندارم .ولی پدر تو یکی را درمی آورم !!

گفتم: باز هم سیاهنمایی کردی؟!

 

ع

 

  • نویسنده : شفیعی مطهر
  • منبع خبر : اقتصاددان