خطری که از بیخ گوش مالکیت ارضی در ایران گذشت !
خطری که از بیخ گوش مالکیت ارضی در ایران گذشت !

پیرمرد تنها و بیماری که روز ۱۹ آبان ۱۳۸۱ در یک ساختمان قدیمی و متروک در میدان حسن آباد تهران درگذشت را ممکن است خیلی از شما نشناسید و یا به یاد نیاورید. اما او با همان معیارهای سالهای آغازین انقلاب اسلامی، می توانست حتی نخست وزیر و رئیس جمهور ایران شود و اوضاع از […]

پیرمرد تنها و بیماری که روز ۱۹ آبان ۱۳۸۱ در یک ساختمان قدیمی و متروک در میدان حسن آباد تهران درگذشت را ممکن است خیلی از شما نشناسید و یا به یاد نیاورید. اما او با همان معیارهای سالهای آغازین انقلاب اسلامی، می توانست حتی نخست وزیر و رئیس جمهور ایران شود و اوضاع از این که هست هم بدتر شود. این را از اینرو بیان می کنم که بدانید چه خطراتی از بیخ گوش ایران گذشته است

از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی رضا اصفهانی، اطلاعات زیادی در دست نیست. همین قدر می دانیم که او مدتی کارگری کرده و در مدرسه مروی تهران درس حوزوی خوانده و مدتی را هم در نجف گذرانده است و در حوالی سال ۵۴  با حسینه ارشاد در پیوند بوده است. در شناسنامه او متولد ۱۳۱۴ درج شده است.

از ویژگی های بارز رضا اصفهانی که در آثار نوشتاری او هم مشهود است، اسلام گرایی افراطی و ضدیت با تاریخ ایران باستان است. نخستین کتاب تحقیقاتی او با عنوان ” ایران از زرتشت تا قیامهای ایرانی ” که بعد از پیروزی انقلاب مجوز انتشار یافت، مضمونی باستان ستیزانه دارد و در مجموع می خواهد بگوید ایران هرچه دارد از اسلام است!

او در سال ۱۳۵۸ و در دوران سرپرستی عباس شیبانی بر وزارت کشاورزی، مدتی را به عنوان معاون وزیر در امور  روستایی انتخاب شد و طرح معروفش تحت عنوان « اصلاحات ارضی اسلامی» را به اجرا در آورد که غوغایی در کشور به پا کرد و اگر دیر جنبیده بودند، بساط مالکیت خصوصی زمین در ایران را برچیده بود.

رضا اصفهانی که خود را اقتصاددان اسلامی معرفی می کرد و کتابی با عنوان « اقتصاد از دریچه اسلام» نوشته بود، به نوعی سوسیالیسم عمیق اسلامی و حتی ریاضت کشی در زندگی فردی باور داشت. به نظر او اساس اسلام بر عدالت است و برای این منظور باید از اغنیا گرفت و به فقرا بخشید.

رضا اصفهانی البته آدم شارلاتان و شیادی نبود، زندگی شخصی او هم عاری از ثروت خواهی و مال اندوزی بود. صبح زود وارد ساختمان وزارت کشاورزی می شد و تا پاسی از شب کار می کرد. خورد و خوراک و هزینه های شخصی او بعید است که از یک کارمند معمولی فراتر رفته باشد اما با هر گردش قلم او میلیاردها تومان املاک و دارایی زیر و رو می شد و خانواده هایی به خاک سیاه می نشست. رضا اصفهانی در حقیقت انسان باورمندی بود اما با باورهای خطرناک که اثرات مخربش از خود او فراتر می رفت.

شمشیری که رضا اصفهانی برای مصادره و ملی کردن اراضی خصوصی از نیام کشیده بود، در ابتدا با تشویق و هلهله انقلابیون تندرو مواجه شد. حتی گروههای چپ و کمونیست هم احساس می کردند که در این فقره از او عقب مانده اند و از رضا اصفهانی به عنوان قهرمان نویافته ضد استکباری یاد می کردند.

به زودی شمشیر بران این جوان عبوس و افراطی به استخوانی سخت گیر کرد که فکرش را نمی کرد. گروهی از ملاکین و زمینداران به علمای محلی فشار آوردند و علمای محلی به روحانیون متنفذ حکومتی رجوع کردند و عملکرد رضا اصفهانی در الغای مالکیت خصوصی زمین، با تردید های جدی مواجه شد.

بعدها شورای نگهبان که در اوایل سال ۵۹ تشکیل شده بود، روند مصادره و ملی سازی اراضی کشاورزی را متوقف کرد. امام خمینی هم در برخی محافل نسبت به رفتار رضا اصفهانی ( و نیز طاهر احمد زاده و کاظم سامی) ابراز نارضایتی کرده بود

اصفهانی با شهرتی که از محل مصادره ها و یا به قول رفقایش «استکبار ستیزی» کسب کرده بود، در نخستین مجلس تشکیل شده بعد از انقلاب، به عنوان نماینده ورامین به مجلس راه یافت. در سالهای اول نمایندگی، خود را مستقل از همه گروههای سیاسی ونشان داد. حتی با بنی صدر، مجاهدین خلق و حزب جمهوری اسلامی نیز سازگاری نداشت.

رضا اصفهانی در آغاز دوره نمایندگی یعنی بیست و سوم شهریور ۱۳۵۹ که هنوز سه ماهی از عمر مجلس نگذشته بود، آخرین ریسک زندگی اش را کرد و در نطقی انتحاری اعلام کرد که جمهوری اسلامی و حتی شخص آیت الله خمینی از مسیر استکبار ستیزی که در سالهای قبل از پیروزی انقلاب ۵۷ اعلام شده بود، عدول کرده است و به گفته او « مستضعفین، مستضعف تر و مستکبرین، مستکبر تر شده اند»!

سخنان اصفهانی که به اینجا رسید جو مجلس متشنج شد؛ آنهم مجلس اول که بطور طبیعی یکی از متنوع ترین و متساهل ترین مجالس بود. روحانیونی که در آن زمان سخن گفتن از مستضعفان از نماز شبشان واجب تر بود، طاقت این درجه از مستضعف بازی را نداشتند. یکی از نمایندگان گفت: ” ما اجازه نخواهیم داد یک نفر آدم بی هیچ چیز  با شعار  خودش را به مجلس برساندو بعد هم در مجلس با شعار بخواهد مجلس را تحت تاثیر قرار بدهد”.

به این ترتیب رضا اصفهانی که می خواست حسن ارسنجانی ( قهرمان اصلاحات ارضی دوره پهلوی) جمهوری اسلامی باشد به اتهام افکار التقاطی از اسب افتاد و از تمام آن دلدادگانی که پای درس های اقتصاد اسلامی او می نشستند و مشوق او در مصادره ها و بگیر و ببندها بودند، یک نفر حتی در مراسم ختم او شرکت نکردند و به این ترتیب قهرمان نویافته ضد مالکیت خصوصی در تنهایی و انزوا از یادها رفت و دیگر هیچ کس از او چیزی نگفت

یکی از ویژگی های انقلابها، به هم ریختگی طبقات اجتماعی و به قدرت رسیدن اتفاقی آدم هایی است که می توانند بسیار اثر گذار و در عین حال خطر آفرین باشند؛ رضا اصفهانی یکی از آنها بود. اصفهانی که شانه به شانه بازرگانی و سحابی و هاشمی و چمران و صباغیان و غیره وارد مجلس شده بود، اگر تشکیلات و روزنامه و حزبی می داشت بعید نبود تا به رئیس جمهوری  ایران هم برسد.

زندگی و سبک رضا اصفهانی البته پند دیگری هم دارد؛ اینکه چشم انداز افراط گرایی بسیار تیره و تار است. کسانی که با عملکرد شعاری و احساسی دیگران را از زندگی ساقط می کنند، خودشان هم بالاخره از چشم می افتند و سقوط می کنند.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

  • منبع خبر : کارخانه دار