خاطره ای از بازدید از نمایشگاه OTC
خاطره ای از بازدید از نمایشگاه OTC

سال ۹۲ براى پیداکردن تکنولوژى بنام EOR که نامدار ترین شرکتهاى صاحب تکنولوژى امریکایى هستند به هیوستون تکزاس براى بازدید از نمایشگاه OTC که در دنیا اولین و بزرگترینشرکت  هست رفتم . دو هفته اى آنجا بودم و میزان که ایرانى و در حوزه نفت و گاز شرکت معتبرى داشت و با شرکتهاى خاورمیانه کار […]

سال ۹۲ براى پیداکردن تکنولوژى بنام EOR که نامدار ترین شرکتهاى صاحب تکنولوژى امریکایى هستند به هیوستون تکزاس براى بازدید از نمایشگاه OTC که در دنیا اولین و بزرگترینشرکت  هست رفتم .
دو هفته اى آنجا بودم و میزان که ایرانى و در حوزه نفت و گاز شرکت معتبرى داشت و با شرکتهاى خاورمیانه کار مى کرد شبى یک هییت بلند پایه عربستانى از مدیران شرکت ارامکو را به شام دعوت کرد .

من با تاخیر به آنها پیوستم و میزبان معرفى کرد فلان کس از ایران .
همه بجز یک نفر که بعد معلوم شد رییس هییت مدیره سابق ارامکو است با احترام تبادل تعارفات کردیم ولى آن آقا در حالی که عینک دودى به چشم داشت انگار نه انگار .
نیم ساعتى گذشت و نقر سمت چپ ایشان بلند شد جایى برود من از موقعیت استفاده کردم و بلند شدم و رفتم کنار ایشان نشستم. بایشان گفتم :
آقا من و شما برادریم ، مى دونستى !؟
با تعجب منو نگاه کرد !
گفتم اینجا شیعه و سنى را کنار بگذاریم ما برادر مسلمان هستیم .
ناگهان عینک را ازروى چشمانش برداشت و گفت :
من تا قبل انقلاب چندین بار به ایران سفر کردم و مردم آنجا را دوست دارم خدا لعنت کند دولت سعودى را که اجازه نمى دهد ما به آنجا مسافرت کنیم . گفت : زمانى مارک ( میزان) شما را معرفى کرد فکر کردم شما هم از اون شیعیان متعصب و ضد سنى هستى ! بعد متوجه شدم ما اینجا مسلمان و برادرایم .

به هر حال نهایتاً مرا به OTCابوظبى شخصاً بعنوان میزان دعوت کرد و خدا رحمتش کند که دو سه سال پیش فوت کرد .
منظور از این خاطره و موارد دیگرى که تجربه کرده ام ( از جمله یک مسیحى انگلیسى که پژوهشگاه ادیان بود و در یونان آشنا شدیم و و)
این است که بخدا به پیر به پیامبر  با مهر و محبت مى تونستیم دنیا را تسخیر کنیم .
هیج موشکى ، هیچ تانکى هیچ بمبى اثر سریع و عمیقى که مهربانى را نخواهد داشت .
اى کاش
اى کاش
اى کاش
مسئولین این خقیقت را باور مى کردند !

 

 

ع